فصل دوم بر بالين بيمار
بيمار اول ( اعصاب )
* - در تاريخ 26 / 1 / 39 دوشيزه همدم - ح . ساكن محله درويش دماوند 18 ساله را به مطب آوردند . كه دچار داءالرقص بود .
طبق اطلاعى كه از همراهان بيمار به دست آوردم پدر مبتلا به تنگى نفس و آسم و مادر سالم بود . خود بيمار در كودكى به آبله و سرخك و چهار سال پيش به حصبه دچار گشته بود . مىگويند پانزده روز پيش ، پس از عادت ماهانه استحمام نمود و با غذا ترشى زياد مصرف كرد . پس از آن دچار دل درد سختى شد . او را به تهران آوردند . مرض را آپانديسيت تشخيص دادند و در بيمارستان سينا براى عمل جراحى بسترى نموده و كيسه يخ در ناحيه آپانديس گذاشتند . در نتيجه اين كار مزاج بيمار كه بعد از قاعدگى و حمام و خوردن ترشى به اصطلاح « سرد و مرطوب » شده بود سردتر از پيش گرديد .
در همين ايام نيز زنى كه به علت سانحه سوختگى براى معالجه در بيمارستان بسترى شده بود برحسب اتفاق درگذشت . مشاهده وضعيت اين زن باعث بروز ترس و اضطراب در او گرديد . در نتيجه هيجان « رطوبت و سردى » يعنى « سودا » و مواد سمى سوء مزاج ارثى ( مشابه آنچه كه در پدر بيمار سبب بروز آسم شده بود . ) كه در بدن ذخيره گرديده بود در خون حل شده و در اعصاب تمكن يافته سبب تحريك و ايجاد داءالرقص را در او