« هنگامى كه از خوزستان به تهران آمدم براى درمان سردردم نزد اكثر پزشكان رفتم ولى همهاش بىنتيجه ماند . به ناچار با هدايت يكى از دوستان به نزد آقاى دكتر عبد ا . . . خان احمديه كه در خيابان برق و اول پامنار مطب داشت رفتم . روى نسخه خود مقدارى بابونه نوشت و سفارش كرد در همان نزديكى از داروخانه جوهرچى آن را بخرم و روزى دو تا سه بار دمكردهء بابونه را بنوشم و پس از سه روز به نزدش بازگردم .
پس از پرداخت حق طبابت در بيرون مطب بسيار ناراحت شدم و مىخواستم نسخه را پاره كنم و دور بياندازم . ولى از اين كار خوددارى ورزيدم و با نارضايتى به داروخانه رفتم و بابونه را خريدم . پس از دو روز استفاده از دمكردهء آن احساس كردم سرم ديگر درد نمىكند . روز چهارم قبل از رفتن به مطب دكتر به داروخانه رفتم و مقدار زيادى بابونه خريدم . در مطب ، دكتر احمديه به محض ديدن من پرسيد تيمسار ، سردرد چطور است ؟
گفتم آقاى دكتر مثل اينكه ديگر درد نمىكند . در پاسخم گفت ديگر درد نخواهد كرد ! با خرسندى از آقاى دكتر خداحافظى كردم . با استفاده از اين داروى گياهى ، ديگر سردرد به سراغم نيامد . »
تيمسار وقار سفارشم كرد با همه معالجات انجام يافته ، پدر همسرم را به نزد دكتر عبد ا . . . خان احمديه ببرم . ازاينرو در تاريخ 14 / 4 / 1336 به مطب او مراجعه كرديم . دكتر را مردى بلندقد ، خوشبرخورد و مهربان ديدم . پس از آنكه شرحى از بيمارى و پيشينه و محل خدمتى پدر همسرم بيان كردم دكتر معاينه بدنى از او كرد و اظهار داشت ايشان اكثر اوقات دچار يبوست بوده و درست كار نكردن دستگاه گوارش و ماندن مواد زائد در رودهها خود موجب نرسيدن درست خون به مغز و در نتيجه فرسودگى سلولهاى مغز گرديده است .
از تاريخ 14 / 4 / 36 تا 6 / 5 / 36 چهار بار به مطب دكتر رفتم . بيمار با داروهاى گياهى و نيز اندكى داروهاى شيميائى تحت درمان قرار گرفت . داروهاى گياهى را خودم مىجوشاندم و به بيمار مىدادم و احساس مىكردم كه حالش به تدريج اندكى بهتر مىشود . هربار كه به مطب مىرفتيم با توجه به اينكه دكتر مردى خوشبرخورد و مهربان
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 297
مساهمون: عبد الله احمديه
ص٢٩٧