بدترين پيشآمد حياتش را مرگ مىداند بنابراين بايد پذيرفت كه يكى از خدمات بزرگ به ابناى بشر مبارزه با درد و بيمارى و مرگ براى سالم زيستن است . علم پزشكى از شريفترين و بزرگترين حرفى است كه به يارى دردمندان مىشتابد . . . پدر شما نمونه كاملى از يك پزشك بااخلاق بود . وقتى به بالين بيمارى از دست رفته فراخوانده مىشد با كوششهاى خستگىناپذير و مهربانىهاى خود به بيمار و اطرافيانش قوت قلب مىداد و فورا به نجات بيمار مىپرداخت . من خدمتى بزرگتر از اين نمىشناسم . ازاينرو به تمام خانواده استاد براى چنان پدرى خجستهباد مىگويم . همچنين به نوهء گرانمايهاش آقاى دكتر آرسيس احمديه ( متخصص قلب و عروق و استاديار دانشگاه ) كه در گردآورى و نظارت در تنظيم يادداشتهاى پدربزرگ و آمادهسازى آن براى چاپ متحمل زحمات زياد گرديده آفرين مىگويم . آرزو دارم در امر پزشكى راه و روش مردمى و مهربانيهاى پدربزرگ را نسبت به دردمندان در پيش گيرد و نام نيك آن روانشاد را همواره زنده و جاويد نگهدارد .
با درود فراوان خدابخش پوركى
تهران 15 / 11 / 1377
نامه دوم ( چگونه به مطب استاد راه يافتم )
پدر همسرم ، شادروان سيد محمد على ح ، از كارمندان عالىرتبه وزارت كشور بود و سالهاى زيادى در شهرهاى خوزستان و بهويژه آبادان پيشينه خدمت داشت . پس از بازنشستگى دچار بيمارى سستى پا و اندكى فراموشى گرديده بود . براى رفع ناراحتىهاى خود در آبادان ، تبريز و تهران نزد اكثر پزشكان متخصص به درمان پرداخت ولى از تمام كوششهايش نتيجهاى به دست نياورد .
روزى به اتفاق براى ملاقات به منزل يكى از دوستانش ( سرلشكر وقار ) كه سابقا رياست شهربانى آبادان را به عهده داشت رفتيم . نامبرده پس از مشاهده وضعيت بيمارى پدر همسرم از سردرد شديدى كه در گذشته بدان مبتلاء شده بود ياد كرد و گفت :