در معاينه ، قلب ضربان غير منظم داشت . تشنج روده و تخليه ناقص بود . انعكاس كرماسترين وجود نداشت . انگشتان سرد بودند . علت را از سيلان منى دانستم . بعدا در معاينات آزمايشگاهى نيز وجود نطفه محرز شد .
به او سپردم شرح بيمارى خود را مفصلا برايم بنويسد . آنچه در زير مىخوانيد از يادداشتهاى اوست :
( ( . . . فكرهائى كه مىكنم توأم با وحشت است . تمام اجزاء بدن خود را مريض تصور مىكنم . فكر عقبافتادگى در دروس و هزاران فكر مهمل ديگر مرا آزار مىدهند . بيمارىهائى كه تاكنون بدان مبتلا گرديدهام ، مالاريا هر دو سال يك مرتبه ، كچلى در كودكى ، حصبه در سه سال قبل كه يك ماه و نيم به طول انجاميد .
امراضى كه پدر و مادرم گرفتهاند : مادر فاقد بيمارى است . لكن گاهى اوقات به سردرد مبتلا مىشود ( سردرد ارثى غالبا بعد از حمام بروز مىكند ) . پدرم مرحوم شده مرضى كه داشته سوزاك بوده . شراب هم مىنوشيده . و اما پيش از اين بيمارى چه مىكردم و حالم چگونه بوده : از سن هشت تا دوازده سالگى به دكان خياطى مىرفتم زيرا بواسطه ابتلا به مرض كچلى نمىتوانستم به مدرسه بروم . لكن شبها به كلاس اكابر مىرفتم . بعد از گرفتن كارنامه كلاس دوم سرم را برق گذاشتند . بعدا با در دست داشتن كارنامه دوم اكابر به كلاس چهارم ابتدائى رفتم . در كلاس پنجم بودم كه مالاريا گرفتم . با تزريق آمپول كنين بر طرف شد . به تحصيل ادامه دادم در كلاس ششم نيز مالاريا گرفتم و با همان روش گذشته مرتفع گرديد . در كلاس هفتم دچار حصبه شدم . بين سال هفتم و هشتم يك سال ترك تحصيل داشتم . بعد از معالجه حصبه در اثر تمرينات بدنى و ورزش قوى شدم . اين نيروى بدنى ادامه داشت تا اينكه بدين بيمارى دچار گرديدم . ضمنا در چند ماهه اخير نيز باز مبتلا به مالاريا شدهام .
يك سال و پنج ماه قبل زير يكى از درختان خيابان هدايت ايستاده بودم . ناگهان بخاطرم خطور كرد كه بيمارم . اين تلقين شدت يافت . هر روز دامنه فكرم از روز پيش وسيعتر مىشد . به هرچه فكر مىكردم وحشت بسيار مرا مىگرفت . حساسيت ، غم و اندوه ، كمروئى ، بىارادگى و بدبينى شعارم شده بود . از زندگى كاملا بيزار بودم .
دواى درد خود را چيزى جز مرگ نمىپنداشتم . بر اثر كوچكترين حرفى عصبانى مىشدم .
حال خود را به برادرم بازگو كردم . جواب مرا خنده تحويل داد . تكيه كلام اهل خانه اين بود كه " تو از ما قوىترى ناخوشى يعنى چه ؟ . حق هم داشتند مثلى است معروف كه " سير از گرسنه چه خبر داره ؟ " شخص سالم را نيز چه خبر از مريض . در طول اين مدت حافظهام نقصان يافته بود . از امتحان آخر سال هم محروم ماندم . فكر بسيارى در اين
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: عبد الله احمديه
ص٢٥٤