تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
نمود بنا به گفته‌اش مادر او سالم بود فقط به مدت 8 ماه در هنگام شير دادن بچه دچار تب و نوبه شده بود . پدرش فردى ساكت و آرام و سالم است فقط سردرد داشته . برادر نيز سالم است . از بيماريهاى دوران كودكى آگاهى ندارد . در 13 سالگى به بيمارى حصبه دچار شده كه چهل روز طول كشيده است . در 16 سالگى نيز مبتلا به نوبه گرديده . مزاجش روزى يكى دو بار عمل مىكند . اشتها گاه كم و گاه زياد است . عادت ماهانه برخى اوقات زياد و بعضى ايام كم است هفت سال قبل دچار صداع شده و يك ماه به معالجه آن پرداخته و خوب گرديده است . روزى با استفاده از كپسولى براى سردرد دچار حالت داغى ، گرمى و خفگى شده و با استفاده از " خنكى " ها ناراحتىاش كاهش يافته است . يك روز صبح پس از صرف ناشتائى قلب ناگهان بناى زدن و ضربان شديد را گذاشته كه با خوردن كامفر كمى تخفيف حاصل شده است . پس از آن چند بار تزريق كامفر نموده و داروهائى خورده كه مفيد بوده ولى اثر آنى داشته‌اند . بعد از يكى دو ساعت دوباره قلب به زنش مىافتاد نفس سريع و شديد مىشد . آب دهان بهنگام فرو دادن در خرخره گير مىكرد و بيرون نمىآمد . رفته‌رفته لرزشى هم در پا پيدا شده كه به هيچ وجه تخفيف نمىيافت . آرواره‌ها درد مىگرفت . نفس بالا نمىآمد . ضعف اعصابش در اين وقت بقدرى مىشد كه قادر نبود انگشتان خود را حركت دهد . بعد بادى راه گلو را مىگرفت سپس به بينى مىآمد و تمام صورت متورم مىشد . سردرد مىگرفت و در تمام اين مدت تپش قلب هم بود . وقتى درد قاعدگىاش زياد بود آمپول
Dolentine
به او تزريق شد . در نتيجه بيحال و بىحس گرديد . اين حال چند ساعت به طول انجاميد . قى كرد و زياد از اندازه گرم شد . حرفهاى اطرافيان را مىشنيد اما مفهوم سخنان را درك نمىكرد بعدا به هوش آمد . براى رفع حالات مذكور بيش از يك سال نزد اطباى متعدد بدرمان پرداخت . بيمارى همچنان ادامه داشت در حين حمله باد گلو زياد مىكرد . در اين مدت بيش از حد داروهاى گوناگون استعمال نمود .

معاينه و درمان

پس از معاينه بيمار علاوه بر عوارض عصبى ، بيمارى نوبه مزمن ، يبوست تشنجى و مزاج سودائى و انسداد بخشى از مجارى استخوان پرويزنى بينى هم در او تشخيص دادم . سم ميكروب نوبه و مواد سمى سوء مزاجى كه از صداع پدر به او ارث رسيده بود موجب تحريك اعصاب و ادامه بيمارى عصبى او شده بود . لذا براى درمان نخست لازم بود هم دفع سبب كنم و هم رفع مرض . چون بينى چپ خشك و ترشح آن بسيار كم بود برايم معلوم شد كه يك بخش از جدار خلفى بينى در نتيجه گرفتگى بعضى از مجارى حفره‌هاى استخوان پرويزنى اين قسمت مسدود گشته و ميكروب‌ها در آن محبوس شده‌اند در نتيجه سموم مترشحه آنها كه راه خروج ندارند جذب مىشوند و موجب اين عوارض مىگردند . براى درمان همه‌روزه روغن احمديه به