چپ سر ناحيه چشم و پيشانى درد مىگيرد . در اين موقع آروغهائى هم مىزنم بعد كف سفيد رنگ و ترشى از دهان بيرون مىآيد . وقتى درد مىخواهد خوب شود در زاويه داخلى چشم احساس صدائى شبيه خرد شدن يخهائى كه در حال ذوب هستند مىكنم پس از آن درد بر طرف مىشود " .
درمان - چون علت بيمارى او را از يبوست عصبى ، زيادى سودا و گريپ مزمن فهميدم با رعايت " طبع سرد " او دستورى بشرح زير دادم :
1 - شكر سرخ و خاكشير را جوشانيده ميل كند .
2 - بابونه 1 ل ، فرنجمشك 1 ل ، مرزنجوش 1 ل ، را جوشانيده ميل كند .
3 - روغن احمديه را به بينى او ريختم . آبى از بينى آمد . تا غروب آن روز سر سنگين بود . شب را راحت خوابيد . اشتها زيادتر شد .
روز بعد بديدنم آمد ، گفت هنوز سردرد بسراغم نيامده در صورتى كه روزهاى قبل از ساعت 9 يا 10 درد شروع مىشد .
بيمار سه چهار روز ديگر هم به مطب آمد و ديگر مراجعه نكرد . چهل روز بعد باتفاق بيمار ديگرى به مطب رجوع نمود . از حالش جويا شدم گفت تاكنون مرتبا طبق دستور رفتار كردهام . درد از همان هنگام موقوف گرديده و خوب شدهام .
* * * در تاريخ 28 / 7 / 27 سركار سروان م . ق . ر سىساله به مطب مراجعه نمود . از بيماريهاى دوران كودكى خود خاطرهاى نداشت . هفت سال پيش دچار بيمارى بنگوشى
Oreillon
شد . پنج سال قبل نيز دچار نوبه سختى گرديد . اين بيمارى مدتى دوام يافت سرانجام در نتيجه معالجات درمان شد .
مدت چهار سال است ازدواج نموده و دو بچه دارد .
بيمار اظهار داشت : " در سال 1321 مأمور خدمت در خرمآباد لرستان شدم . در بين راه دچار سرماخوردگى گرديدم . دو ماه پس از ورود به محل خدمت در پيشانى خود احساس گرما نمودم . سرم سنگين مىشد . كمى مىخوابيدم . پس از خواب بر طرف مىشد حدود شش ماه بدينترتيب سپرى گرديد . سپس كمكم گرماى پيشانى تبديل به درد در قسمت پشت چشم چپ شد .
تا سال 1323 همه روز يا يك روز در ميان گاهوبيگاه اين درد بروز مىنمود . به دستور پزشكان هرگونه داروى مسكنى به كار برده شد . هيچگونه تسكينى دست نداد . اين درد كماكان ادامه يافت . يك ساعت تا يك ساعت و نيم مداومت داشت بعد قطع مىشد .
چنين احساس مىگرديد كه از شدت درد بخش درونى بدن مانند معده و روده فشار مىآوردند