تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣

صفت آن

سنبل كهار ميتهه تيليه گندهك آنوله سار سهاگه تيليه سيماب هر واحد برابر همه را سواى سيماب خوب باريك سائيده مثل سرمه نموده خشك نگاهدارند و ربع درجه بافته باريك آورده دواى مذكور در قدرى روغن زرد آميخته پارچه به آن ملوث نموده بر سينك سركى فتيله نموده از يك طرف در آتش افروخته در كهرل سيماب انداخته بر آن روغن بچكانند هرگاه فتيله سوخته شود آن زمان مع سيماب چهار پاس خوب كهرل كرده نگاهدارند وقتىكه خواهند استعمال نمايند قدرى بر قضيب مالند و قدرى بر برگ پان ماليده بندند و ريسمان خام بپيچند و جاى دوخت و حشفه را طلا نرسد در هفته سه بار استعمال نمايند و اگر بثور پيدا گردد وسواس نكنند بفضل الهى مطلب حاصل گردد

طلاى مبهى و ممسك

صفت آن

پوست بيخ آگ دو توله برادهء كچله توله پوست بيخ كنير سفيد چار توله همه را در عرق چوب كيوره و آب زهرهء گاو كهرل نمايند و مثل كناردشتى گولى بندند وقت حاجت به آب پوست خشخاش حل كرده سواى حشفه طلا نمايند و بالايش برگ تنبول بندند بعد يك پاس دور كرده مشغول به جماع شوند و اگر امساك بسيار گردد از آب گرم شسته بالايش روغن چنبلى بمالند

طلا مجرب و مختصر تاليف حكيم محمد جعفر

صفت آن

پوست بيخ كنير سفيد پيه شير خراطين چرك گوش آدمى هريك يك دام روغن گاو پنج دام مثل مرهم ساخته طلا نمايند

ايضا مجرب

صفت آن

مستى كه عقب سر سانده مىباشد به وزن يك نخود قرنفل سه عدد به آب برگ پان صلايه نموده طلا كنند

طلا كه طبيبى بر همين معاش خود مىداشت

صفت آن

بچهناك سياه چرب عاقرقرحا سيندور هر يك يك توله شير آگ چهار توله مسكهء گاو ده توله همه را كوفته بيخته با سيندور و شير و مسكه در كراهى كرده از دستهء چوب نيم فلوس وصل كرده چهار روز بسايند بعده نگاهدارند كه حدت رفع شود پس يك ماشه بر قضيب ماليده برگ پان بندند و بوقت شب و صبح به آب بشويند اگر هوا سرد باشد قدرى گرم كرده بمالند

ايضا مقوى باه

صفت آن

مرداسنگ سيماب هرتال سم الفار هر يك سه ماشه تخم كتائى چهار دام روغن زرد نيم پاؤ ادويه باريك سائيده در شيرهء تخم كتائى كه به آب برآورده باشند شانزده پاس كهرل نمايند بعد از آن در روغن زرد چهار پاس كهرل كرده نگهدارند وقت حاجت كم از سرخ طلا نموده باشند و بالا برگ تنبول بندند مكرر جا فائدهء اين بمشاهده در آمده

طلا كه براى جالق و عنى و درازى و سطبرى قضيب عجيب‌ست

صفت آن

شيطرج سرمه مازو استخوان ماهى سوخته زاك سرخ شنگرف هر يك يك توله خراطين هفت توله افيون مصرى عروسك زهر ميتهه هر يك دو توله همه را سائيده سرمه‌سا نموده نگاهدارند بعد از آن ذرع پنج توله سانده پيه شير قرنفل جنگلى دهتوره مال‌كنگنى هر يك هفت توله تخم ترب تخم گذر از هر يك چهار توله مرچ جنگلى پنج توله اين همه را بطريق چوه در شيشى روغن كشند و در شيشه داروهاى مذكوره آميخته استعمال
قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 263 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )