تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
طلا نمايند

طلا كه جهت وجع مفاصل حار و وجع ركبه مجرب‌ست

صفت آن

شياف ماميثا گل ارمنى صندلين هر يك دو ماشه اكليل الملك گل بابونه بنفشه هر يك سه ماشه آرد جو تخم كاهو بوش دربندى حضض مكى هر يك يك توله كوفته بيخته به آب كشنيز سبز و آب كاسنى سبز سرشته طلا نمايند

طلا براى بثور سرخ باده

صفت آن

رسوت كات سفيد صندل سرخ به آب كشنيز سبز سائيده ضماد نمايند

طلا مفجر دماميل و مجرب بيعديل در تفجر سريع الاثرست و كار نشتر مىنمايد

صفت آن

آهك آب ناديده پوست درخت ذات الذنب كه بهندى بره گويند سوخته خاكستر كرده هر دو مساوى به آب سائيده بر دمل بموضعى كه وا نمودن خواهند بگذارند

طلا كه بد را نافع‌ست

صفت آن

حلبه بزر كتان مغز خستهء تمر هندى كوفته بيخته نگاهدارند وقت حاجت قدرى با شير گاو بر آتش پخته غليظ كرده بر پارچه اندوده بالاى بد بندند كه منفجر خواهد ساخت يا تحليل خواهد كرد

طلا معمول و مجرب حكيم احسن الله خان براى بثور آتشك و بلخيه و سعفه و جرب و حكه و جميع مواد سوداويه

صفت آن

رال رسكپور سيندور كافور سفيدهء كاشغرى كتههء سفيد كميله گل ارمنى رسوت و هوانسه هر يك سه ماشه مرداسنگ نيله تهوتهه برشته هر يك دو ماشه همه را باريك مثل سرمه سائيده در روغن زرد سه توله كه يك‌صد و يك بار در آب شسته باشند آميخته به كار برند

طلا معمول و مجرب براى آتشك

صفت آن

سفيدهء كاشغرى شش ماشه شنگرف سه ماشه مرداسنگ سنگ جراحت هر يك سه ماشه رسكپور كافور هريك يك ماشه همه را مثل سرمه سائيده در روغن زرد دو توله كه يك‌صد و يك بار در آب شسته باشند آميخته طلا نمايند

طلا به جهت جرب و آبله مجرب

صفت آن

مرداسنگ حنا كميله چونه‌برى خشك هر يك يك جز نيله تهوتهه نيم جز كتهه شش جز كوفته بيخته در روغن تلخ يا شيرين آميخته بمالند و ساعتى در آفتاب نشينند

ايضا مجرب جهت جرب و حكه و اكونته

صفت آن

كميله مرداسنگ هر يك چهار دام نيله تهوتههء برشته يك دام كوفته بيخته به آب برگ پان كهرل كنند تا همچون مرهم شود بمالند و گاهى برگ حنا و كتهه و روغن حنا افزوده به عمل آمده بسيار مفيد افتاده

طلا براى داد مجرب

صفت آن

سهاگهء تيليه گندهك شكر سفيد برابر سائيده به آب طلا كنند

ايضا معمول

صفت آن

مازو سهاگهء بريان گندهك چهاچهيه كتههء پاپريا هريك يك توله مرچ سياه شش ماشه نيله تهوتههء بريان سه ماشه در آب‌ليمون سائيده حبها بندند و بوقت حاجت طلا كنند

طلا براى داد مجرب و معمول

صفت آن

گندهك آمله‌سار گندهك چهاچهيه كتههء سفيد رال‌كوه بابچى هر يك يك توله تخم پنوار شش توله كوفته بيخته به آب شب سرشته به كار برند

ايضا مجرب و بىنظير

صفت آن

سهاگهء بريان فلفل سياه هليلهء زنگى پوست بيخ پالك جوئى هر چهار برابر در آب‌ليمون سحق كرده بر موضع قوبا طلا نمايند در سه روز مستاصل گرداند به نحوى كه مجال عود ندارد

طلا جهت لج داد معمول و مجرب