تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١

صفت آن

ريوند چينى كالى زيرى هليلهء سياه فلفل گل ملتانى متهى مساوى كوفته بيخته يك توله به آب پخته نيمگرم ضماد نمايند

طلا كه در قطع شير مجرب‌ست

صفت آن

مرداسنگ زيرهء سياه حلبه عدس يا دردى شراب يا سركه سرشته اول شير را از پستان خوب بدوشند بعده ضماد نمايند

ايضا كه شير كم كند

صفت آن

لك مرداسنگ به روغن گل طلا كنند

طلائى كه پستان را محكم سازد

صفت آن

برگ و بار و گل و پوست انار باريك نموده شبانروز در آب تر نمايند و روز ديگر چند جوش داده صاف نموده چهارم حصهء آن روغن تلخ اضافه نموده بجوشانند تا آب فانى گردد و روغن بماند قدرى بر پستان مىماليده باشند

طلا جهت درد معده گرم و حرقت فم معده

صفت آن

عود كندر مصطگى طباشير هر يك ماشه پوست بيرون پسته زرورد صندل سفيد هر يك سه ماشه روغن گل يك توله گلاب قدر حاجت ادويه را كوفته بيخته بروغن گل و گلاب آميخته بر فم معده طلا نمايند و در شدت حرارت كافور و آب سيب و آب به اضافه نمايند

طلا براى ضعف معده و وجع فواد

صفت آن

دارچينى عود صليب صندل اگر تركى زرنباد بگلاب سوده روغن مصطگى داخل نموده بر فم معده طلا نمايند

طلا جهت ضعف جرم معده مجرب

صفت آن

گلنار مصطگى هر يك سه مثقال افسنتين صبر هر يك دو مثقال گل سرخ پنج مثقال قرنفل سعد سنبل هريك دو درم باريك سوده با گلاب يا شراب سرشته بر معده طلا نمايند

طلا كه ورم صلب كهنهء معده را بغايت سودمندست

صفت آن

موم سه درم سنبل مصطگى هر يك پنج درم تخم كرنب مقل هر يك ده درم روغن ناردين پانزده درم صموغ را در شراب حل كنند و با موم روغن سرشته طلا كنند

طلا جهت استسقا كه از گرمى جگر باشد نافع و مجربست

صفت آن

زعفران دو دانگ مصطگى نصف درم ريوند چينى اسارون لك مغسول هر يك دو درم گل سرخ سه درم شياف ماميثا تخم كاسنى تخم كشوث هر يك سه درم اكليل الملك گل خطمى گل بابونه گل بنفشه هر يك پنج درم كوفته بيخته به آب كاسنى سبز و گلاب سرشته بر شكم و اطراف طلا نمايند

طلاى هندى حابس اسهال

صفت آن

جايفل مغز تخم انبهء كهنه مغز بيل به قدر مناسب گرفته افيون قدرى داخل كرده بسايند و بر شكم طلا نمايند و بعضى مغز تخم جامن عوض جايفل داخل كرده بر ناف مىچسپانند

طلا در تسكين درد زحير ورمى و غيره مجرب

صفت آن

روغن گل و زردهء تخم مرغ بهم سرشته و اندكى مرداسنگ آميخته بر مقعد طلا كنند

طلا براى قولنج اطفال

صفت آن

پوست هليلهء زرد ايلوه مغز تخم مهوه مساوى سوده به آب پخته روغن بيد انجير داخل نموده بر ناف و عانه طلا نمايند

طلا مفتح خون بواسير و مسكن درد

صفت آن

آب پياز صبر زرد زهرهء گاو از هر يك قدر مناسب گرفته بياميزند و بدستور طلا كنند

طلا كه بواسير را تباه كند و از بيخ برافگند

صفت آن

بورهء بوته كه قسمى از بورق‌ست سه درم زرنيخ دو درم