* و اگر در احوال زمان حركت بود ، پس سبب او زيادتى ضعف است يا عدم حاجت ، به شرطى كه نقص زمان حركت به سبب قصر مسافت حركت بود و الّا ، نقص زمان حركت كه به سبب سرعت انبساط باشد از وزن ردئ نيست ، بلكه او محمود است ( بنا بر دلالت او بر قوّت ) .
و فرق در نقصان حركت كه به سبب قصر مسافت حركت بود و در نقصان حركت كه به سبب سرعت حركت باشد آن است كه در اوّل ، نبض عظيم نباشد و در ثانى - كه به سبب سرعت حركت بود - نبض عظيم باشد ( به شرط عدم مانع عظم ) و اين را در وزن ردئ نمىشمارند ، لكونه قويا .
و اما نزد جالينوس :
نبض ردئ الوزن اگر زياده در انبساط بود ، دلالت بر مزاج حارّ ساذج كند .
و اگر زياده در انقباض بود ، دلالت كند بر امتلاء و كثرت بخار دخانى و قلّت حاجت به ترويح .
و بدانند كه نقصان زمان سكون مستلزم زيادتى زمان حركت است و نقصان زمان حركت مستلزم زيادتى زمان سكون ؛ لاستيفاء المطلوب و اتحاد المسافة . و ظاهر است كه مسافت واحد اگر از يك طرف بكاهد ، به طرف ثانى افزايد و بالعكس ؛ چنانچه در ليل و نهار مشهود است . پس ، اگر حركت رگ بطىء ( يعنى اطول ) باشد ، سكون بعد وى اسرع ( يعنى اقصر ) شود . چه ، سكون مستوفى مدعاى حركت است . پس ، سرعت حركت را بطوء سكون لازم باشد و بالعكس .
و از اين ، دفع مىگردد اعتراضى كه بعضى بر شيخ مىكنند كه تغيّر نسبت منحصر نيست در آنچه شيخ ذكر كرده ، بلكه جايز است كه به زيادتى در زمان سكون و يا در زمان حركت باشد .
نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٨٤