سرعت ، پس « 5 » تواتر ظهور نمودى ( به شرط عدم موانع عظم و سرعت ) . و از اين معلوم شد كه دلالت نبض متواتر بر ضعف قوّه در صورتى است كه با عظم و سرعت نباشد . چه ، عظم و سرعت بىقوّت نبود ، اما به شرطى كه مانع عظم [ موجود ] نباشد .
بالجمله ؛ تواتر ، با ضعف قوّه بود يا مع قوّت ، لزوم حاجت در هر دو صورت ضرور است ، [ خواه ] حاجت « 6 » طبعى باشد خواه غير طبعى .
و اين نبض در اورام حارّ رحم يافته مىشود ، لشدة الحرارة و ضعف القوة .
دوم ، متفاوت
و او آن است كه زمان محسوس بين القرعتين دراز بود و آن را متراخى و متخلخل نيز گويند ( بنا بر ضدّ معنى مذكورهء متدارك و متكاثف ) .
و سبب تفاوت نبض غلبهء قوّه است كه حاجت او به عظم حاصل شده * يا برد شديد مقلّل حاجت * يا غايت سقوط قوّه مشرف به هلاكت .
و فرق در اين هر سه سبب آن است كه :
* نبض متفاوت اگر عظيم يا سريع باشد ، پس تفاوت به سبب غلبهء قوّه است * و ايفاى حاجت او به عظم و سرعت * و استغناى او از تواتر بود .
* و اگر [ نبض متفاوت ] صغير و بطىء باشد :
- پس آنجا كه حاجت ماس نبود ، به واسطهء برد مزاج است .
- و چون حاجت مس كند و ايضا قوّه بر تواتر قادر نبود ، از غايت سقوط قوّه است و حلول اجل .
و در آخر اوجاع شديدهء هنگام هلاكت به سبب عجز قوّه از انتهاض براى تحريك عرق نبض مؤدّى به تفاوت مىگردد .
و در فصل شتا و استرخا نيز نبض متفاوت مىباشد .
هامش
( 5 ) . ( در نسخه ) : عظم پستر سرعت پستر .
( 6 ) . ( در نسخه ) : و حاجت .