كثير ميان هر دو ) . و فرق در متواتر و سريع آن است كه متواتر مأخوذ از زمان سكون است و قصر زمان بين القرعتين در آن معتبر است * و سريع مأخوذ است از زمان حركت و در آن قصر زمان قرعهء مقصود . و لهذا ، متواتر مدرك « 2 » نمىگردد مگر به دو حركت « 3 » ، و سريع مدرك مىشود به يك حركت .
سبب تواتر نبض [ يا ] ضعف قوّهء حيوانى است يا كثرت حاجت ( بنا بر حرارت شديدتر از آنكه مقدار انبساط و سرعت در آن كفايت كند ) . و عام است كه با آن قوّه قوى و نبض عظيم باشد ، يا نه ؛ ليكن هرگاه نبض عظيم باشد ، حصول تواتر در آن نباشد مگر از حاجت مفرط ، زيرا كه نبض عظيم بدون قوّة مّا نبود . پس ، با وى اجتماع تواترى كه سببش ضعف قوّه باشد بعيد مىنمايد .
نبض عظيم متواتر را تقدّم حصول سرعت بر تواتر لازم است ( لما عرفت سابقا من تقدّم العظم على السرعة و تقدّم السرعة على التواتر ) « 4 » . و هرگاه با عظم و سرعت متواتر بود ، در اين صورت ، دلالت كند بر بودن حاجت اكثر از آنچه اكتفا مىكرد در آن عظم و سرعت . بالجمله :
* متواتر كه با عظيم و سريع باشد سببش شدّت حرارت و كثرت حاجت به ترويح قلب بود .
* و اما ، هرگاه نبض متواتر نه عظيم باشد و نه سريع ، پس لازم نيست كه تواتر او بنا بر زيادتى حاجت بر حاجت طبعى باشد ، بلكه بنا بر كمى حاجت از آن بود .
* ليكن هرگاه نبض صغير و بطىء گردد ، در اين صورت ، حاجت به نسبت آن شديد باشد ، پس مضطر گردد به سوى تواتر . و اين به سبب ضعف قوّه بود . چه ، اگر قوّه قوى بودى ، بالضرور اوّل عظم ، پس
هامش
( 2 ) . ( در نسخه ) : مدارك .
( 3 ) . منظور دو حركت انبساطى و انقباضى است . بهتر بود از حركت و سكون استفاده مىكرد .
( 4 ) . پيشتر در بيان جنس اول آمده بود : « عند خروج حاجت از اعتدال اول عظم حاصل مىشود به شرط عدم مانع ، پس سرعت ، پس تواتر ؛ و عند عود به اعتدال و زوال حاجت زائد اول تواتر زايل مىگردد ، پس سرعت ، پس عظم » .