و اردءترين « 120 » همه نخلى بود پس تينى ، زيرا كه اين دو قسم را مشكل توان معالجه نمود . امّا سبب اين علّت خون سوداوى بود ، و خون سوداوى نيز از دو قسم توليد مىشود : يكى از خوردن شرابها و طعامها و داروهاى گرم و حرّيف و يا از صفراى تيز سوخته كه با خون بياميزد . دويّم خونى بود غليظ كه از خوردن طعامهاى سوداوى خيزد چون كرنب و عدس و بادنجان و گوشت قديد و پياز .
علامت آن است كه آنجا كه خون گرم صفراوى بود سوزش و وجع بسيار بود . آنجا كه از خون غليظ سوداوى بود وجع و سوزش كمتر بود و ثقل و گرانى بيشتر بود .
[ علامت باسور ]
و امّا علامت باسور آن است كه بادى غليظ با قراقر به ناف و تهيگاه و كمرگاه و حوالى گرده و گاهى به سوى سينه و كتف و پشت برآيد ، با چنين حالت ، گاه درد زانو و مفاصل شدّت گيرد به حدّى كه در هنگام برخاستن و نشستن ، باد در بندها آواز دهد و صدا ظاهر شود . در اين حالت قوّت مجامعت ضعيف گردد و در وقت بيدارى از خواب اعضاى او گران بود و لون او تغيّر پذيرد و بعضى به زردى و بعضى به سبزى و بعضى به سياهى زند ، و گاه بود كه بخارات و رنج « 121 » در اين مرض شدّت نمايد كه اسباب شبكورى شود .
[ علاج بواسير نوع اوّل ]
امّا علاج اوّل اين است كه از طعامهاى غليظ و تيز و هرچه سوداانگيز بود پرهيز نمايند و از مرغان آبى و سير و پياز ، و از مستى شراب به خصوص دمادم احتراز كنند و رياضت به ماليدن و گرمابه رفتن و اسب راندن نمايند تا در تن فضول جمع نگردد .
و هرگاه علّت ، خون گرم محترق سوداوى و صفراوى بود نخست رگ باسليق بايد زد و به قدر حاجت ، خون را به دفعات اخراج نمايند . و تن را از مطبوخ هليله و بليله و آمله و سپستان و آلو و خيار چنبر « 122 » پاك نمايند هرگاه خلط محرّك ، صفراوى بود .
هرگاه خلط محرّك ، نفس سودا و يا بلغم محترق بود ، مسهل از ماء الاصول به اضافهء افتيمون و افسنتين و انجير زرد و شاهتره و سنا و پوست هليلهء زرد سقايت فرمايند . و استعمال مقل ازرق بالخاصيه در انواع بواسير نافع است .
هامش
( 120 ) . اردء بر وزن افعل ، اسم تفضيل عربى است كه به تنهايى به معنى ردىّترين و بدترين مىباشد و در اينجا نيازى به پسوند ترين نداشته است .
( 121 ) . رنج در اينجا بىگمان از خطاهاى كاتب است و به هيچ روى تناسبى با متن ندارد . واژهء درست ريح است .
( 122 ) . منظور از آن خيار شنبر است ، نه خيارزه .