و هرگاه باشد سحج امعاء به سبب صفرا سهل البرء است ، و اگر باشد به سبب سودا عسر البرء است ، چنانكه جالينوس مىفرمايد اكثر اختلاف دم كه به سبب مرور صفرا است به امعاء كه مورث سحج شده ، قريب البرء است . و امّا سحجى كه ابتداء آن از مرة السّودا است ، نيست تبرّى از براى آن بيمار كه تواند برى شود ؛ چرا كه آن قريب به سرطان است . و هرگاه خارج شود در قروح امعاء پارههاى گوشت در براز ، جواهر امعاء است و لا شكّ عليل در حكم ميّت است .
[ قول ابن ماسويه در علاج سحج امعاء ]
علاج : ابن ماسويه در سحجى كه محتاج مليّن است ، حكم به سقى لعاب خطمى و تخم خطمى و تخم مرو و بزرقطونا و روغن بنفشه بادام كرده است . و بهترين دستورات ، دستور معالجات اطبّاى عصر است كه ملاحظه شده و مكرّر به تجربه رسيده .
زهير « 106 »
علامتش خروج رطوبت است و پيچش و زور آمدن در كمرگاه و زير شكم .
و علاجش سقايت لعاب ريشهء خطمى است و بارتنگ و روغن بادام با سفوف ابن ماسويه . صفت آن :
تخم خطمى ، تخم خبّازى از هر يك پنج ، نشاستهء بوداده سه ، صمغ عربى و گل ارمنى از هر يك دو . اجزا را كوفته و پخته ممزوج كنند ؛ و اين سفوف در هر يك از انواع زهير « 106 » كه مذكور شد ، اسباب تسكين پيچ است .
غذا ، شورباى برنج با شيرهء بادام . و طرف عصر يا شام ، چلاو با زردهء تخممرغ نيم برشت . و اگر با سقى اين اشربه و اغذيه اصلاح پذيرفت فبها المطلوب . و الّا مبادرت ورزند در آشاميدن مسهلى از تاجريزى و ريشهء خطمى از هر يك دو مثقال ، فلوس خيار شنبر چهارده مثقال ، سپستان ده دانه .
اجزاء را غير از فلوس جوشانيده ، صاف نموده ، فلوس را در آن حلّ نموده ، به اضافهء سه مثقال روغن بادام بنوشند و قدرى بارتنگ نيز سردارو نمايند .
هامش
( 106 ) . نگاه كنيد به پانوشت شمارهء 105 .