خلّ صالح است التهاب و بلغميّت آن را و متّفق شهوت است .
خولنجان نافع است معده و رطوبتهاى آن را و هاضم و مقوّى است اعضاى باطنه را .
قرفه نافع است معده و دافع است برودت آن را .
خوردن يك و نيم درم كرويا با آب گرم يا مطبوخ صرف ، دافع نفخهء حادثه در معده و بطن است .
دارفلفل هاضم و مقوّى است معده را .
زنجبيل مسخّن معده و دافع رياح غليظه و مصلح رطوبات است كه از اكثار فواكه به هم رسد ؛ و هاضم است .
سعد دابغ و نافع است معدهء مرطوب را .
به مقوّى و مانع انصباب مواد بدن « 84 » است .
سنبل مقوّى فم معده است شربا و ضمادا .
شرب نقيع اصل السّوس موافق است التهاب معده را .
شاهتره مقوّى و دابغ معده و منبّه شهوت طعام است .
شقاقل مربّى به عسل ، مقوّى معده است .
صبر نافعترين دوايى است معده را و منقّى است ؛ قدر شربت نيم مثقال .
خوردن صعتر نافع است كسى را كه طعام در معدهء او فاسد شود ؛ و منقّى معده است از بلغم و برودت ، و مشهّى است .
صمغ مقوّى معده است .
آشاميدن جلغوزه با عصارهء خرفه مسكّن لذع معده و قامع رطوبات فاسده است .
نعنعا معين است بر هضم و جشاء ، و گفتهاند نافع است جميع امراض معده را ، و با سركه نافع است ضعف فم معده را .
[ تذكره در عطش مفرط ]
تذكره : عطش مفرط را از قرارى كه استادان تشخيص فرمودهاند يا به سبب سوء المزاج حارّ است در معده يا ريه يا كبد ، يا به سبب خلط مرارى يا مالح ، يا به سبب غلبهء يبوست ، يا به سبب تب يا ورم حارّ است .
هامش
( 84 ) . واژهء بدن با توجّه به مفهوم اصطلاحى مقوّى و معناى كلّى عبارت ، درست به نظر نمىرسد ، بدان درست است نه بدن ، به اين ترتيب عبارت صحيح چنين خواهد بود : به مقوّى [ معده ] و مانع انصباب موادّ بدان است .