تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
رشت مقام بالاترى را احراز كند ، گو اينكه تمام شهرهاى ايران‌زمين در حكم واحدند . يك سرنوشت دارند و همه با هم يكى هستند و اين تفاوتها نمىتواند مايه تفاخر شود .
جان گرگان و سگان از هم جداست * متحد جانهاى مردان خداست
آنچه ارزش و اهميت دارد كشف حقيقت است . و احتمال قوى مىرود كه در تحقيقات آينده شهر رشت در مقام بالاترى قرار گيرد . اوضاع جغرافيائى و اجتماعى گيلان و وسعت دامنهء علم در اين منطقه و كثرت تعداد سخنوران و شعرا و دانشمندان نيز اين احتمال را قوى مىسازد . در اين‌جا فقط اين نكته را با جرأت و قوت قلب تذكر مىدهم كه روزى كه تاريخ تأسيس چاپخانه در شهرهاى مختلف تدوين شود گيلان از نظر تعداد چاپخانه و كثرت مطبوعات در رديف شهرهاى درجه اول قرار خواهد گرفت . در روزگار گذشته برپا داشتن يك چاپخانه به اين سادگى كه امروز ميسّر است امكان نداشته است هزاران مشكل فنى ، سياسى ، اقتصادى ، اجتماعى ، علمى و تكنيكى بر سر راه وجود داشته كه در بسيارى از شهرها برپادارندگان چاپخانه در برابر آن مشكلات زانو مىزده‌اند ، اما مردم فعال و تواناى رشت در برابر تمام آنها مقاومت به خرج مىداده دلسرد نمىشده‌اند و اين نكته‌اى است كه تاريخ آينده روشن خواهد كرد . از اوراق بازمانده پيداست كه حتى تهيهء مركب چاپ كه به ظاهر يك وسيلهء پيش‌پاافتاده به نظر مىرسد در باطن يكى از مشكلات جانكاه و دردآفرين بوده است . نامه‌اى از مرحوم كسمائى ، بزرگ‌مرد گيلانى ، كه مدتى مدير روزنامهء جنگل بوده ، در دست است كه به يكى از دوستان خود در تهران نوشته و با لحن عاجزانه‌اى تمناى ارسال فقط يكصد مثقال مركب چاپ كرده . اينك متن قسمتى از نوشتهء او كه مرتبط با موضوع ماست : « . . . فعلا چيزى كه از همه واجب‌تر است آن است اين مطبعهء سنگى كه در كسما به خون جگر تهيه شده كاركن او ميرزا محمود پسر افصح مرحوم است و بس . به فوريت جنابعالى اولا بدون دقيقه‌اى درنگ به همراهى آقا رحيم به مطبعه‌هاى سنگى تشريف برده اولا قبل از همه قدرى يعنى اقلا ، يكصد مثقال مركب مخصوص كه با آن مركب منشى مطلب را روى كاغذ صمغى مىنويسد و روى سنگ برمىگردانند از همان مركب كه فقدان جنس خوب او جانم را به لب آورده فورا خريدارى فرموده با پست به فوريت روانه داريد . ولى بايد مركب خوب رنگين مدّدار باشد كه با قلم ايرانى بتوان صحيح كلمات را روى كاغذ به اعانت آن مركب نوشت . مركب ما خيلى بد است و من به خون دل مىنويسم و در وقت چاپ زود محو مىشود به اصطلاح مطبعه‌چيها زود حروف مىشكند و من به زحمت زياد هستم بايد از تمام مطبعه‌هاى سنگى طهران جناب آقا رحيم و جنابعالى و ساير دوستان زحمت كشيده مركب خوب هر قدر ممكن شود خريدارى كرده بفرستيد كه خيلى لازم است و عنقريب كار مطبعه يكى به واسطهء بدى مركب به كلى معطل مىشود . جنابعالى مىدانيد اين روزنامه افادهء مرام هيئت مىكند . اين روزنامه بايد از بسى اشخاص دفاع كند ، وقتى كه لايقرء باشد تمام زحمات و خون‌جگرها و مخارج و غيره و غيره بيهوده است . وانگهى جنابعالى كه از پايهء سواد ايرانى خوب خبر داريد . در يك روزنامه يك سطر لايقرء باشد كارش تمام است و اين اول علاج فورى آنى او مطبعه است و اول علاج در مطبعه مركب كه محرّر با آن روى كاغذ مىنويسد و بعد روى سنگ برمىگردانند . اين درد بزرگ من است كه براى جنابعالى عرض كردم و چارهء فورى آن را از جنابعالى مىخواهم . . . » مسئلهء تهيهء مركب چاپ در تاريخچهء چاپ بسيار مهم است و در ميان عوامل گوناگون يكى از عواملى است كه تأسيس چاپخانه را در ايران نسبت به اروپا قريب به چهار قرن عقب انداخته است . محبوبى اردكانى به نقل از سفرنامهء تاورنيه مىنويسد : « يك ارمنى كه در اروپا مدتى اقامت داشته در سال 1640 ميلادى ( 1051 هجرى ) يك دستگاه چاپ به اصفهان وارد كرده بود و به زبان ارمنى چند كتاب ادعيهء متداول ارامنه را به طبع رسانيدند و مىخواستند به طبع كتاب انجيل هم بپردازند ، اما گذشته از اين‌كه خطوط طبع كمرنگ و سفيد مىشد هيچوقت نتوانستند مركب خوبى براى چاپ تركيب نمايند . قهرا بايستى از اين خيال صرفنظر كنند و از بدفرجامى اين اختراع جديد اجتناب نمايند . « 6 » » گذشته از اينها يك سلسله موانع سياسى نيز بر سر راه گسترش چاپخانه در ايران وجود داشته است براى مثال در آخرين سالهاى سلطنت رضا شاه كه ديكتاتورى به منتهاى اوج و بلندى خود رسيده بود به جائى كه ديگر مىبايست سرنگون شود سياستهاى گوناگونى براى در دست گرفتن مطبوعات و چاپخانه اتخاذ گرديد تا در نهايت هم در اختيار دولت قرار گيرند . با اجراى اين سياستها « چاپخانه‌هاى سابقه‌دار و مستقل شهرستانها در اثر عدم توانائى مالى براى بهبود دستگاههاى خود از درآمد ناشى از چاپ اوراق دولتى و سپس انتشار هرگونه نوشته‌اى محروم شدند و به تدريج جاى خود را به چاپخانه‌هاى دولتى يا وابسته به دولت دادند . مديران پنج چاپخانه رشت ضمن ارسال گلايه نامه‌اى به سازمان پرورش افكار زيان ناشى از اقدامات دولت را با جملاتى اين‌چنين شرح مىدهند . چاپخانه‌هاى رشت تاكنون به واسطهء چاپ اوراق سيگار و بسته‌بندى چاى ، خود را اداره مىكردند . چند سال قبل به واسطهء انحصار دخانيات چاپ اوراق سيگار از بين رفت و كارهاى چاپخانه منحصر به اوراق بسته‌بندى چاى گرديد كه آن هم از سال جارى به واسطهء انحصار موقوف شد . چاپخانه‌هاى رشت حاضر شده‌اند كه خود چاپ دواير دولتى شهرستان رشت را از قيمتى كه وزارت دارائى به چاپخانه‌هاى تهران مىپردازد صدى پانزده و از خود صحافى صدى پنج تخفيف دهند ، با اين حال روا نيست كه دواير ثبت اسناد ، پست و تلگراف بانكها و قماش اوراق معرفى خود را تماما و دواير دولتى ، دخانيات ، برنج و نوغان قسمت اعظم اوراق خود را از تهران وارد نمايند . « 7 » » با چنين مقدمه‌اى هموطنان پرتوان گيلانى علىرغم تمام مشكلات در صنعت چاپ نسبت به بسيارى از شهرستانهاى ايران پيشرفتى تحسين‌آميز داشته‌اند چنان‌كه مثلا در نخستين سالهاى انقلاب مشروطيت در مدتى قليل
هامش
( 6 ) . تاريخ مؤسسات تمدنى جديد در ايران ، جلد اول ، صفحهء 210 . ( 7 ) . رجوع شود به مقالهء آقاى حسام الدين آشنا در مجلهء گنجينهء اسناد ، انتشارات سازمان اسناد ملى ، سال اول ، دفتر دوم ، تابستان 1370 .