تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠

فصل بيست و دوم چاپخانه‌هاى گيلان

مقدمه

در غرهء رمضان 1339 هجرى قمرى ( 9 مه 1921 ميلادى ) در مجلهء كاوه شمارهء 5 سال دوم دورهء جديد مقاله‌اى چاپ شده است تحت عنوان « چاپخانه و روزنامه در ايران » به قلم سيد حسن تقىزاده كه هنوز مأخذ و منبع اصلى و اساسى محققينى است كه دربارهء اين فصل از تاريخ معاصر ايران مطالعه مىكنند . به استناد مقالهء مذكور نخستين چاپخانه در اواسط پادشاهى خاندان صفوى در اصفهان نصب گرديده است و لااقل دو چاپخانه بوده است كه يكى به دست فرقه‌هاى مسيحى ساكن اصفهان و يكى به وسيلهء ارامنهء ساكن جلفا تأسيس شده است . چاپخانه‌هائى كه مسيحيان در اصفهان راه انداختند بدون اين‌كه كار مهمى انجام دهند و يا مثمرثمرى شوند به علت موانع صنعتى ، تكنيكى اجتماعى و اقتصادى كه بر سر راه آنها قرار داشت از ميان رفت و تا تأسيس سلسلهء قاجاريه ايران بدون چاپخانه ماند . نخستين چاپخانه‌اى كه وسيلهء ايرانيان مسلمان راه‌اندازى شده در سال 1233 هجرى قمرى به يارى عباس ميرزاى نايب السلطنه در شهر تبريز توسط آقا زين العابدين تبريزى نصب گرديده است . در مقدمهء كتاب « حيات القلوب » مجلسى كه در سال 1240 هجرى قمرى در تهران چاپ شده نوشته است : « به سعى و اهتمام جناب ميرزا زين العابدين كه جامع جميع علم و عمل است و حاوى قول و فعل و از اعيان دار السلطنهء تبريز است و در محروسهء ايران مبدع اين فن عزيز در دار الخلافهء تهران به درجهء كمال رسيده كتبى كه اهل علم از آن انتفاع يابند مطبوع آمد اميد كه در نظر ارباب دانش مطبوع آيد » ( ص 2 از س 15 ) . ابيات ذيل در مقدمهء بسيارى از كتابها كه در آن روزها چاپ شده به‌طور مكرر ديده مىشود .
آن‌كه جامع بود در علم و عمل * در فنون اكمل ز اكثر و ز اقل صنعت مطبوعه را حبل المتين * مبدع اين حرفه زين العابدين « 1 »
با اين حساب و با استناد به نوشتهء تقىزاده شهرهائى را كه به وسيلهء ايرانيان مسلمان صاحب چاپخانه شده‌اند به ترتيب مىتوان چنين رديف كرد : تبريز ، تهران ، شيراز ، اصفهان ، اروميه ، بوشهر ، انزلى ، رشت ، اردبيل ، همدان ، خوى ، يزد ، قزوين ، كرمانشاه ، كرمان ، گروس ( بيجار ) و كاشان . اما متأسفانه نه به شواهد و دلايلى كه نگارنده ارائه داده مىتوان تسليم شد و نه به رديفى كه تقىزاده تنظيم كرده است مىتوان اعتماد كرد و احتمال قوى مىرود كه در تحقيقات نهائى كه وسيلهء جوانان برومند و پركار و عاشقى كه در پهنهء ايران زمين به ميدان آمده در صف محققين قرار گرفته‌اند هم‌رديف تقىزاده به هم بخورد و هم كلمه نگارنده باطل گردد و مثلا شايد شهر شيراز مقدم به شهر تبريز قرار گيرد . زيرا با انتشار كتاب « حديقة الشعراء » كه به همت دانشمند پركار دكتر عبد الحسين نوائى به بازار تحقيق عرضه شده است مقام اولى كه شهر تبريز در امر چاپخانه احراز كرده متزلزل گرديده است . اينك بيان مطلب : در حاشيهء مقالهء تقىزاده آمده است « در كتاب زنكر « 2 » . . . اسم از يك كتابى مىبرد كه عنوان انگليسى دارد و معنى آن اين است « ملاحظات در خصوص خواجه حافظ الشيرازى » تأليف اوگوست هربين « 3 » از اعضاى جمعيت علوم و ادبيات و صنايع پاريس كه در ماه فوريه از سنهء 1806 ميلادى ( 21 - 1220 ) در شيراز طبع شده اگر اين فقره صحت داشته باشد چاپخانه در شيراز قديمتر از طهران و تبريز داخل شده ولى ظاهرا اين روايت ضعيف است » . با چاپ « حديقة الشعرا » روايتى را كه تقىزاده ضعيف پنداشته قوى شده است . در اين كتاب آمده است : « محبّت قاينى : اسمش ميرزا اسماعيل . . . مدتى در شيراز و با مرحوم وصال معاشرت و مجالست داشت . اوضاع چاپ باسمه در شيراز فراهم و بعضى دعوات چاپ كرده بعد از آن ديگر اوقات صرف نكرد . مشار اليه هم همان اوقات روانهء وطن گرديد ديگر اطلاعى از او حاصل نشد . » « 4 » متأسفانه تاريخ دقيق زندگانى محبت قاينى نيامده است ، اما تاريخ دوران زندگانى وصال روشن است ( ولادت 1197 وفات 1263 هجرى قمرى ) با بيان اين مطلب مىتوان شيراز را بر تبريز مقدم داشت . شگفت اين‌كه به اين سند هم نمىتوان تكيه كرد . محبوبى اردكانى روايتى از مجلهء ارمغان و از مجلهء راه نو ، شماره 8 ، سال 4 ، آبان 1322 شمسى ، صفحه 243 نقل كرده است : « ظاهرا در سنهء 1784 ميلادى ( 1199 هجرى ) يك دستگاه مطبعه از بندر بوشهر به ايران وارد شده است و پروفسور براون نيز اين مسئله را با قيد ترديد مربوط به سال 1198 مىداند « 5 » . » اگر اين چاپخانه در بوشهر نصب شده باشد شهر بوشهر در تاريخ چاپخانه مقدم بر تبريز و شيراز قرار خواهد گرفت . به هرحال نخستين شهر هرشهرى باشد در رديفى كه تقىزاده داده شهر رشت در ميان هجده شهر نخستين مقام هشتم را داراست . اميدوارم كه با پيدا شدن اسناد ديگر و چاپ نسخه‌هاى بسيارى كه هنوز به صورت خطى باقى است و تجديد چاپ كتابهاى بسيارى كه از قرن هفدهم ميلادى به بعد به زبان فارسى در كشورهاى اروپائى و روسيه و هندوستان چاپ شده رديف به هم بخورد و حقايق غيرقابل ترديد جلوه‌گر گردد و
هامش
( 1 ) . پايان كتاب زاد المعاد مجلسى ، چاپ تهران ربيع الاول 1244 ؛ پايان كتاب مجالس المتقين ، تأليف شهيد ثالث ، چاپ دوم 1270 . ( 2 ) .Zinker( 3 ) .August Herbin( 4 ) . حديقة الشعرا ، سيد احمد ديوان‌بيگى ، با تصحيح و تكميل و تحشيه دكتر عبد الحسين نوائى ، انتشارات زرين ، تهران 1364 شمسى ، جلد سوم ، صفحه 1537 . ( 5 ) . تاريخ مؤسسات تمدنى جديد در ايران ، دكتر حسين محبوبى اردكانى ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1354 شمسى ، جلد اول ، صفحه 211 .