حقيقت اين است كه در آن سالها ، علىرغم فراوانى آب در منطقهء گيلان ، آب آشاميدنى و مصرفى ساكنان اين سامان ناپاك و غيربهداشتى بوده و علاوه بر آن ، پائين بودن سطح بهداشت عمومى بهويژه بهداشت محيط عامل عمدهء شيوع اينگونه بيماريها بوده است ؛ مثلا تا پيش از لولهكشى آب رشت و ديگر شهرهاى گيلان ، در حياط خانههاى شهرى و غيرشهرى چاه آب حفر مىكردند . اين چاهها ارتباط مستقيم با ارتفاع محل از سطح دريا داشت و گاهى در عمق كمتر از 3 تا 4 متر به آب مىرسيد . از طرف ديگر ، زمستانها آب چاه به قدرى بالا مىآمد كه به جاى « كرتهخاله » « 21 » با دست مىتوانستند آب از چاه بردارند . البته بايد دانست كه در بيشتر خانهها چاههاى مستراح در چند مترى همين چاههاى آب مشروب قرار داشت .
مولفين كتاب « گيلان و آذربايجان شرقى » مىنويسند :
« نوع منبع آب آشاميدنى ارتباط مستقيم با ارتفاع محل دارد . در تمامى دشت كنارهء خزر ، دسترسى به سفرههاى آب زيرزمينى فقط با كندن يك چاه چند مترى ميسر است كه در محوطهء خانوادگى و يا براى چند خانه كنده مىشود . . . در بقيهء نقاط از نخستين تپههاى اطراف دشت برنجزار ( مثلا در نمندان و يا خواجكه ) آب آشاميدنى از چشمهها تأمين مىشود . اين چشمهها كم و بيش فراوان و مرتب است و مىتواند آب جمعيت نسبتا زيادى را تأمين كند و يكى از محلهاى اصلى تجمع زنان است . » « 22 »
پيشتر از آن ، رابينو كه در فاصلهء سالهاى 1906 تا 1912 ميلادى با عنوان كنسوليار بريتانيا در رشت بهسر مىبرده در كتاب « ولايات دار المرز ايران ، گيلان » از وضع مسكن ، معابر ، قبرستانها ، نحوهء دفع زباله ، چاههاى آب مشروب ، مستراحها و فاضلابها و تهيهء برف و يخ غيربهداشتى تصاوير جالبى ارائه داده كه نشاندهندهء وضع بد بهداشت عمومى رشت در آن سالهاست . او مىنويسد : « شهر تنها يك يا دو مجراى فاضلاب دارد و از هرگونه تشكيلات بهداشتى ديگر عارى است . در بيشتر خانهها مستراح به صورت چاههائى است كه راهى به خارج ندارد و در چند مترى آن چاههائى است كه آب مشروب خود را از آن برمىدارند . در بعضى از كوچهها جويهائى وجود دارد كه چون آب آنها به جريان نمىافتد زيان فراوان بهبار مىآورد . خاكروبه و زباله را در فضاى باز مىريزند و آنها را روى هم توده مىكنند . مردم استخرهائى حفر كردهاند كه از آب جارى پر مىشود و وقتى كه آب آنها يخ بست با همان وضع كثيف و گلآلود براى استفادهء تابستانى در يخچالها انبار مىكنند . » « 23 »
بيمارى سل در گيلان
بيمارى خانمانسوز سل هميشه انسان را مورد تهديد قرار داده است . اين بيمارى در ايران نيز مانند ساير كشورها تا كشف داروهاى جديد به فراوانى شيوع داشت . بررسيهاى انجامشده روى اسكلتهاى موميائىشدهء مصريان قديم و كشور باستانى پرو نشاندهندهء اين واقعيت است كه برخى از آنها مبتلا به بيمارى سل بودهاند . همچنين مطالعات انجامشده روى اسكلت انسان ديرينه سنگى در هايدلبرگ آلمان نشاندهندهء وجود اين بيمارى خطرناك در هزاران سال پيش از تاريخ است .
در تمدنهاى كهن هند و يونان و چين هم به بيمارى سل اشاره شده است .
مثلا در يكى از سرودهاى مذهبى هندوان عباراتى بدينشرح آمده است : « اى تب ! با برادرت سل و با خواهرت سرفه از ما دور شو و به سوى بيگانگان برو .
اين سرود نشانهاى است بر اينكه هندوان باستان بيمارى سل را مىشناختهاند . در دوران حماسهاى تمدن هند ، « قانون مانو » سند بسيار مهمى در پزشكى و بهداشت ارائه مىدهد . در اين قانون سل ، يك بيمارى ناپاك و كثيف و غيرقابل علاج معرفى مىشود و ازدواج با دخترى كه اجدادش مبتلا به سل ، غش يا جذام باشند - اگرچه خود بيمار نباشند - منع مىشود . بر پايهء عقيدهء گروهى از صاحبنظران ، قانون مزبور سند گويائى است بر اثبات اين نظريه كه آن مردم بيمارى سل را مسرى و ارثى مىشناختهاند . در عينحال كه اين عقيده ، يك عقيدهء مذهبى نيز بوده است . » « 24 »
لازم به توضيح زياد نيست كه در گذشته سرزمين مرطوب و سرسبز گيلان عرصهء تاختوتاز بيمارى سل بود . در كمتر از نيم قرن پيش به علت فقر عمومى ، فقدان مسكن خوب و تغذيهء مناسب هرساله صدها نفر به نوعى مبتلا به سل ريوى مىشدند . اقداماتى از قبيل ايمنسازى ، تهيهء وسائل تشخيص پزشكى و درمانى ، تدارك داروهاى لازم ، درمان سودمند ، جداسازى بيماران مسلول از افراد سالم و آموزش و آگاهى عمومى در كار نبود . وقتى ميكرب خطرناك سل در بدن فردى از افراد خانواده نفوذ مىكرد تمام افراد آن مبتلا مىشدند و هريك از آنها به نوبهء خود عدهء ديگرى را مبتلا مىكردند و بدينترتيب گروه كثيرى بهشمار بيماران مسلول افزوده مىشد .
بايد دانست كه وزارت بهدارى براى مبارزه با بيمارى سل در آن زمان جز تأسيس 2 آسايشگاه ( آسايشگاه مسلولين شاهآباد و آسايشگاه مسلولين بوعلى ) اقدام ديگرى انجام نداد . درمان جدى بيماران مسلول از سال 1336 با احداث آسايشگاههاى مسلولين در مراكز استانها از جمله رشت آغاز گرديد .
جمعيت مبارزه با سل و حمايت از مسلولين
جمعيت مزبور در سال 1332 با 2 هدف عمدهء زير در رشت تشكيل گرديد :
1 - همكارى و نظارت در امر ساختمانهائى كه به منظور پيشگيرى و درمان مسلولين ساخته مىشود .
2 - جمعآورى كمك و اعانه جهت مبارزه با سل و كمك به مسلولين و عائله تحت تكفل آنان .
اسامى مؤسسين جمعيت مبارزه با سل و حمايت از مسلولين رشت عبارت بودند از : معتمد همايون مژدهى ، دكتر ديلمى ، لاكانى ، دادستان و دكتر كاشانى .
هامش
( 21 ) . كرتهخاله ( كردهخاله ) نى خيزران يا نى كلفت يا چوب بلندى است كه با آن آب از چاه برمىدارند .
( 22 ) . گيلان و آذربايجان شرقى ، مارسل بازن و كريستيان برمبرژه . . . ترجمهء مظفر امين فرشچيان ، انتشارات توس ، تهران 1365 ، صفحهء 96 ، 97 .
( 23 ) . ولايات دار المرز ايران ، گيلان ، ه . ل . رابينو ، ترجمه جعفر خمامىزاده ، انتشارات طاعتى ، چاپ سوم ، رشت 1366 ، صفحهء 76 .
( 24 ) . تاريخ سل ، ضياء ظريفى ، انتشارات ابو ريحان ، تهران ، صفحهء 17 .