چه خوش بينم حنا را در ميان مجمع زرين * يقين دانم حنابندان آن سيمينتن است امشب
- * -
يا رب كه تو را فرصت الّاهى باد * بدخواه تو را تير سحرگاهى باد
هركس كه تو را بيند و شادى نكند * بر روى زمين تپيده چون ماهى باد
يا رب كه تو را تاج به تارك بادا * همراه تو ياسين و تبارك بادا
در عرش برين فرشتهها مىگويند * ايام عروسيت مبارك بادا
شعرهاى حناسرى در ميان كف زدن و مباركباد و هلهله و شادى اهل مجلس به پايان مىرسد .
گيشهبرى :
بردن عروس به خانه داماد و به اصطلاح « گيشهبرى » پرهيجانترين قسمت از مراسم عروسى و نقطهء اوج اين مراسم است . هنگام بردن عروس صداى ساز و نقاره و كف زدنها و بانگ شادى و ترانهخوانى و مباركباد همهء فضا را پر مىكند . اگرچه امروزه در شهرهاى گيلان هم صداى بوق ماشينها جاى اينها را گرفته است ، اما در برخى روستاها هنوز عروس را با همين تشريفات به خانهء داماد مىبرند . براى اين كار عدهاى از خويشان نزديك داماد به خانه عروس مىروند و عروس را كه آرايش كردهاند ، موهايش را چتر - زلفى زده و لباس عروسى پوشاندهاند ، پارچهاى تورى روى سرش مىاندازند و در ميان هلهله و شادى زنان و دختران ، پدرش او را از زير قرآن مىگذراند .
خارج شدن عروس از خانه پدرى اغلب با گريه و ناراحتى او و مادر و خواهرانش همراه است . براى عروس اين لحظه ، لحظهء خداحافظى با دوران نوجوانى و شاديها و غمهاى دخترانه است . دورانى كه برايش سرشار از خاطرات بوده است ؛ خاطرات تلخ و شيرين ، در هرصورت خداحافظى با اين يادها ، براى لحظاتى شاديهاى جشن عروسى را از ياد او مىبرد ، كه البته چندان نمىپايد و وقتى پا از خانه بيرون مىگذارد ، در ميان صلوات و هلهله و كف زدنهاى مردم و صداى ساز و نقاره و شادى ترانههاى عروسى محو مىشود . اما گوئى در ضمير فرهنگ جامعه نيز اين شادى با دلنگرانى و تشويش همراه است و بنابر رسم به انحاء مختلف براى عروس بخت و اقبال آرزو مىكنند ؛ در شرق گيلان نهالى را كه از خانهء پدرش كندهاند ، همراهش مىكنند و اين نهال را عروس و داماد با هم در حياط خانهء داماد مىنشانند ؛ در برخى روستاها مادر عروس پاى خروسى را كه از مادر داماد گرفته با رشتههاى رنگين ابريشمين به پاى مرغى مىبندد و آن مرغ و خروس را با عروس همراه مىكنند تا در خانهء داماد بند از پاى آنها برگيرند و در لانهاى كه آماده كردهاند جايشان دهند ؛ در خيلى از نقاط نان و آرد در سفرهاى به كمر عروس مىبندند ، تا با خود خير و بركت به همراه داشته باشد . به اين ترتيب عروس عازم خانهء بخت مىشود . اما قبل از آنكه پا از خانه بيرون بگذارد ، در هرجا بنابر رسم برادر يا دائى عروس جلوى در را مىگيرند و در سرى ( در ماسال ) و دائيانه ( در نومندان و شرق گيلان ) مىگيرند ، و اين مبلغ پولى است به تناسب شرايط مالى و بر حسب روابط خانوادهها ، كه متقابلا آنها را هم به بردن هديهاى موظّف مىكند . عروس زير باران شاباش نقل و پول و گل ، پا از خانه بيرون مىگذارد و آبى كه زير پايش مىريزند ، بدرقه راهش مىشود .
اگر راه خانهء داماد نزديك باشد ، عروس را پياده مىبرند و اگر راه دور باشد ، مركبش اسبى خواهد بود مزيّن و آراسته كه البته بايد نر و اخته نكرده باشد . در مسير راه آينه و چراغ جلوى عروس مىبرند ، اسفند دود مىكنند ، مىرقصند ، مباركباد مىخوانند و نوازندگان هم با صداى ساز و نقاره جمع را همراهى مىكنند . جلوى خانهء هرخويش و آشنايى كه بر سند اهل خانه شربت و شيرينى مىدهند ، برنج و نقل و پول شاباش مىكنند و آب زير پاى عروس مىريزند ، در برخى نقاط شمع و چراغ جلوى عروس مىآورند ، قربانى مىكنند و در تمام مسير نوازندگان با صداى سرنا و نقاره جمع را همراهى مىكنند . در مناطق شرقى گيلان و در آباديها و روستاهاى كوهستانى ديلمان ، عروس از هرجوى آب روان كه بگذرد ، بخشى از مهريهاش را به حضرت فاطمه زهرا مىبخشد و جمع اين بخششها را از مهريهء او كسر مىكنند . در نيمه راه داماد با دو تن همراهش ، ساقدوش و سلدوش ، به پيشباز عروس مىآيند و داماد يك نارنج ، پرتقال ، سيب و يا تكهاى قند به طرف عروس پرتاب مىكند كه هم بركتخواهى و طلب نيكبختى در آن نهفته است و هم سايهاى محو از جدالها و كشمكشهاى معمول در اين مراسم ، در زمانهاى كهن را در خود دارد .
نمودهاى ديگرى از اين موضوع در مراسم عروسى در نقاط مختلف گيلان و در ساير مناطق ايران ديده مىشود . از جمله در اغلب نقاط گيلان رسم است كه هنگام بردن عروس ، كسانى كه از خانه داماد آمدهاند سعى مىكنند چيزى از خانه عروس بدزدند و متقابلا خانواده عروس با دقت مراقبند تا كسى به اين كار موفق نشود و اينها در حاشيهء مراسم عروسبران ( گيشهبرى ) لطف و شيرينى و هيجان خاصى به آن مىدهد و گهگاه بگومگوهائى را هم در پى دارد .
در بيشتر نقاط گيلان هنگام رسيدن عروس به خانهء داماد رسمى داشتند كه امروزه حتى در جاهائى كه آئين عروسى را با تشريفات سنتى آن برگزار مىكنند ، انجام نمىشود . رسم چنين بود كه مادر داماد وقتى عروسش به در خانه مىرسيد ، با دو قاشق چوبى جلوى عروس شروع به رقص چوب مىكرد و اين رقص را آنقدر ادامه مىداد و آنقدر قاشقها را بر هم مىكوفت تا يكى از دو قاشق بشكند و آنوقت قاشق شكسته را از بالاى سر عروس به پشتبام خانه پرتاب مىكرد و هنگامى كه او مشغول رقصيدن بود جوانان آرد به صورتش مىپاشيدند .
قاشق چوبى را جاىجاى در مراسم سنتى گيلان و نيز ساير مناطق ايران مىبينيم . و هرجا هست ، يا مسئله آب است و يا بركتخواهى و به هرصورت با زنان مربوط مىشود . در روستاى ناصركياده لاهيجان ، وقتى عروس از جلوى خانه خويشان نزديك عبور مىكرد ، علاوه بر شاباش و پذيرايى با نقل و شيرينى يك قاشق چوبى هم در دستمالى كه به كمر عروس بسته شده بود قرار مىدادند و در روستاها و آباديهاى اطراف رودبار از جمله مراسمى كه براى بارانخواهى دارند ساختن و گرداندن عروسك باران است كه آن را با قاشق چوبى درست مىكنند و در بعضى از روستاها آن را « كتراگلين » مىنامند و « كترا » به معنى قاشق و ملاقهء چوبى است و گلين به زبان تركى عروس را