تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
اصلى پرورش پيلهء سفيد بوده است ؛ به همين نحو درخت توت سياه را از آن شمال ايران و توت سفيد را از آن شرق آسيا دانسته‌اند « 1 » . شكوفايى و افول بازرگانى ابريشم در سرزمين گيلان - به تفاوت و به علل گوناگون - دوره‌هاى خاصى را از سر گذرانده است . در واقع ، از اوضاع بازرگانى اين منطقه در سده‌هاى آغازين اطلاع چندانى در دست نيست . جغرافيدانان ايرانى و عرب تا پايان سدهء ششم هجرى قمرى از تجارت و ابريشم گيلان خبرى نداده‌اند و هرجا از بازرگانى و اهميت آن در پيرامون درياى خزر سخنى آمده است ، بيشتر به مازندران و طبرستان اشاره رفته است . اصطخرى مىنويسد : « از همه طبرستان ابريشم بسيار خيزد « 2 » » ، بدون آنكه از ابريشم گيلان سخنى به ميان آورد . ياقوت حموى نيز اگرچه مىنويسد : « گيلان سرزمين وسيعى است كه در آن دهكده‌هاى بسيار است » ، امّا اضافه مىكند كه « شهر بنام [ و معتبرى ] در ميان آنها نيست « 3 » . » از اولين اطلاعاتى كه در زمينهء بازرگانى گيلان و به‌ويژه تجارت ابريشم آن به ما رسيده ، اشاره‌اى است كه ابو الفداء به لاهيجان و « حرير مشهور » آن دارد . او مىنويسد : « لاهيجان شهرى است از ديلم ، از آنجا حرير مشهور به لاهيجانى به ديگر جايها برند « 4 » » . و حمد الله مستوفى قزوينى به اهميت كوتم به عنوان يك بندرگاه اشاره دارد و از اهميت ارتباطى آن بين گيلان با گرگان و طبرستان و شيروان خبر مىدهد « 5 » . از آنجا كه گيلان از نواحى صعب العبور و دورافتاده بوده ، كمتر مسافران و سياحان بيگانه به اين نواحى سفر كرده‌اند و اين امر حدودا تا زمان صفويه ( و شاه عبّاس اوّل ) ادامه يافته است . برادران شرلى ( رابرت و آنتونى ) اولين سياحانى هستند كه از گيلان ديدن مىكنند . آنتونى شرلى گزارش مىدهد كه گيلان سرزمينى است صعب العبور . . . كه در آن ابريشم ، گندم و برنج به حدّ وفور به عمل مىآيد . . . در اينجا يك وجب زمين وجود ندارد كه بيحاصل و بىمصرف افتاده باشد . « 6 » آنچه مسلم است اينكه تجارت گيلان - به‌ويژه تجارت ابريشم - از اواسط سدهء دهم هجرى قمرى ( 16 ميلادى ) با ورود نمايندگان كمپانى مسكوى
( Moscovy Company )
و كوشش در جهت برقرارى روابط تجارى انگليس با ناحيهء خزر از طريق روسيه ، وارد مرحلهء تازه‌اى مىشود « 7 » . به عنوان نمونه ، رشت از زمان شاه عبّاس اول به عنوان مركز بازرگانى شهرت مىيابد و چنان كه گزارش كرده‌اند ، بازرگانان « از هند و بخارا و روم ( و شهرهاى ديگر ) به سوداى ابريشم » در آنجا گرد مىآمدند و شهر براى جاى دادن كالاها و انجام معاملات تجارى داراى 50 كاروانسرا بود « 8 » . هرچند عدد 50 كاروانسرا اغراق آميز مىنمايد ، امّا همان گزارش خبر مىدهد كه « بخش اعظم شهر بازار بود » « 9 » . از زمان شاه عبّاس اوّل ، به واسطهء گسترش روابط تجارى - سياسى كشور ، گيلان ( در كنار مازندران ) به صورت بزرگترين مركز تهيهء ابريشم خام در جهان درآمد . در سال 1633 ميلادى ( 4 سال پس از مرگ شاه عباس اول ) ، دوك شلسويك هولشتاين به سبب علاقه به تجارت ابريشم ، در صدد گشايش ارتباط تجارى با ايران برآمد و اولئاريوس را در 1637 ميلادى به اين منظور به ايران فرستاد . در اين زمان ، اولئاريوس شهر رشت را داراى ميدان بزرگى مىداند مملو از دكانهايى كه « در آنها انواع و اقسام ضروريات زندگى به‌ويژه خواروبار به قيمتهاى نسبتا ارزان به فروش مىرسيده است . « 10 » » البته ماركوپولو جهانگرد مشهور پيش از آن در اواخر سدهء سيزدهم ميلادى از تجار جنوايى ياد مىكند و خبر مىدهد كه اخيرا تجار جنوايى در درياى مازندران با كشتيهايى به آمدوشد مىپردازند و اين امر به خاطر ابريشم بوده است . هم او از شهرت ابريشم موسوم به گيلان ياد مىكند . « 11 » در سدهء پانزدهم ميلادى ، گيلان از لحاظ تأمين برخى ما يحتاج شهرهاى ديگر ايران و بازرگانى خارجى اهميت يافت ، چنان كه بازرگانان ونيزى از اواسط اين سده گزارش مىدهند ، محصولاتى از جمله زيتون گيلان به تبريز حمل مىشده است « 12 » . هم ايشان خبر مىدهند ، « حرير سرخ را از تبريز به حلب و عثمانى مىبرند و در عوض قماش و نقره مىآورند « 13 » » و باز مىنويسند ، در طول ساحل درياى خزر بسيارى شهرهاست . . . و در اين شهرها بهترين پارچه‌هاى ابريشمى را كه در آن نواحى به‌دست مىآيد ، مىبافند « 14 » . ايشان به هنگام سفر با كشتى به هشتر خان گزارش مىكنند كه « از جمله مسافران چند تن بازرگان بودند كه ابريشم و برنج و قماش به هشتر خان حمل مىكردند تا در بازار به روسها عرضه كنند . » « 15 » البته آغاز و انجام اين دورهء شكوفايى چندان به درازا نمىكشد ، چنان كه حتى زمانى كه ابريشم گيلان هنوز به عنوان يكى از كالاهاى تجارى مهم مطرح بود ، يعنى پس از سدهء هفدهم ميلادى ، ابريشم مازندران - ظاهرا به علت سهولت نسبى راهها - مشتريان بيشترى داشته است . در همين رابطه ، كرزن انگليسى مىنويسد ، در سدهء هفدهم ميلادى كانال اصلى صادرات ابريشم در دست تجّار هلندى از طريق خليج‌فارس بود . « 16 » در اوايل سدهء هيجدهم ، پطر
هامش
( 1 ) . جغرافياى مفصل ايران ، مسعود كيهان ، انتشارات ابن سينا ، تهران 1311 ، جلد 3 ، صفحهء 212 . ( 2 ) . مسالك و ممالك ، ابو اسحق ابراهيم اصطخرى ، به كوشش ايرج افشار ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1347 ، صفحهء 172 . ( 3 ) . برگزيدهء مشترك ، ياقوت حموى ، ترجمهء محمد پروين گنابادى ، چاپ دوم ، انتشارات اميركبير ، تهران 1362 ، صفحهء 44 . ( 4 ) . تقويم البلدان ، ابو الفداء ، ترجمهء عبد المحمد آيتى ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1349 ، صفحهء 495 . ( 5 ) . نزهة القلوب ، حمد الله مستوفى ، به كوشش گاى لسترنج ، انتشارات دنياى كتاب ، تهران 1362 ، صفحهء 163 . ( 6 ) . جغرافياى تاريخى گيلان ، مازندران ، آذربايجان از نظر جهانگردان ، ابو القاسم طاهرى ، انتشارات شوراى مركزى . . . تهران 1347 ، صفحهء 5 . ( 7 ) .Persia and The Persian Question , George N . Curzon , Longmans , London 1892 , Vol . I , Page 367 .( 8 ) . سفرنامهء ملگونف به سواحل جنوبى درياى خزر ، به كوشش مسعود گلزارى ، انتشارات دادجو ، تهران 1364 ، صفحهء 169 . ( 9 ) . همان كتاب ، صفحهء 170 . ( 10 ) . جغرافياى تاريخى گيلان ، مازندران ، آذربايجان از نظر جهانگردان ، صفحهء 17 - 14 . ( 11 ) .The Travels , Marco Polo , Translation by R . Lathan , Penguin Books , London 1948 , Page 50 .( 12 ) . سفرنامه‌هاى ونيزيان در ايران ، ترجمهء دكتر منوچهر اميرى ، انتشارات خوارزمى ، تهران 1349 ، صفحهء 385 . ( 13 ) . همان كتاب ، صفحهء 387 . ( 14 ) . همان كتاب ، صفحهء 92 . ( 15 ) . همان كتاب ، صفحهء 157 . ( 16 ) .Persia and The Persian Question , Vol . I , Page 366 .
كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 354 | ابراهيم اصلاح عربانى