فصل دوازدهم بازارهاى هفتگى گيلان
مقدمه
كلمهء بازار كه در پهلوى واكار بوده است از زبان فارسى وارد زبانهاى ديگر مانند زبان پرتغالى گرديد و از آنجا به زبان فرانسه راه يافت ، دهخدا مىنويسد : اعراب در آن تصرف كرده الف را به يا بدل كرده « بيزار » گفته و به « بيازره » جمع بستهاند « 1 » . اما اين كلمه اينك در فرهنگهاى عربى به صورت « بازار » نيز آمده است و مؤلف « معجم الالفاظ الفارسيه المعربه » مىنويسد :
« البازار فارسى محض و هو السوق . . . » « 2 » نويسندگان و پژوهندگان فقه اللغة و زبانشناسى معتقدند كه اين واژه فارسى به صورت عاريتى در بسيارى از زبانها راه يافته است . « 3 »
در « فرهنگ نظام » آمده است كه لفظ بازار مركب از « با » به معنى خورش و « زار » به معنى جا و مكان است كه در اول مخصوص جاى خورش و محل فروش اطعمه بود و بعد جاى عموم امتعه استعمال شد و لفظ مذكور در پهلوى واجار بوده است . « 4 »
بههرحال اين كلمه داراى معانى ديگرى نيز مانند اعتبار ، بها و ارزش
هامش
( 1 ) . لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژه بازار .
( 2 ) . معجم الالفاظ الفارسيه المعربه ، السيدادى شير ، صفحه 15 ، فرهنگ لاروس عربى - فارسى ، ترجمهء سيد احمد طبيبيان ، انتشارات اميركبير ، تهران 1363 ، ذيل البازار .
( 3 ) . اساس اشتقاق فارسى ، پاول هرن و هاينريش هوبشمان ، ترجمهء جلال خالقى مطلق ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1356 ، جلد 1 ، صفحهء 219 . جواليقى آنچه را كه دهخدا به نقل از ديگران درباره واژه بازار بر اساس تصرف اعراب ياد كرده است به معناى ديگرى نيز ياد مىكند . نگاه كنيد به المعرب من الكلام الاعجمى على حروف المعجم ، ابو منصور جواليقى ، به كوشش احمد شاكر ، تهران 1966 م ، صفحهء 78 .
( 4 ) . فرهنگ نظام ، محمد على داعى الاسلام ، انتشارات دانش ، تهران 1362 ، جلد 1 ، صفحهء 569 .