تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
مىباشد . گونه انجيلى و تيپ انجيلى - ممرزستان حداكثر تا ارتفاع 500 مترى از سطح دريا و گونه بلوط و تيپ بلوطستان تا ارتفاع 900 مترى در دامنه جنوبى ديده مىشوند . در كنار گونه‌هاى مزبور يا گونه‌هاى اصلى گونه‌هاى ديگرى نيز همچون نمدار ، ليلكى ، خرمندى ، پلت ، شيردار ، زبان‌گنجشك ، شب‌خسب ، اوجا ، ازگيل ، خوج ( گلابى وحشى ) و وليك همراه هستند . در برخى نقاط مانند امام‌زاده ابراهيم ، شفارود و هشتپر ( آق‌اولر تالش ) گونه شاه‌بلوط همراه ممرز تيپ خاصى را بوجود مىآورد كه توسكاى ييلاقى ، بلوط ، ملچ ، خرمندى ، ليلكى و خاس نيز در كنار آن ديده مىشوند . در ارتفاع 900 مترى در بخشى از جنگلهاى حوزه شفارود يك تيپ خالص‌گونه آزاد به نام سخه‌پيشت مستقر شده است . ( سخ نام تالشى آزاد است )

تيپهاى جنگلى ميان‌بند :

اين تيپها كه در ارتفاع 900 تا 1200 مترى از سطح دريا گسترش دارند عبارتند از : ممرز ، راشستان ، راش و ممرزستان . گاه اتفاق افتاده است كه گونه راش تحت شرايط خاص ميكروكليمائى تا ارتفاع 100 مترى و حتى كمتر پائين آمده و با ممرز و زبان‌گنجشك و بلوط و نمدار تيپ آميخته‌اى را به وجود آورده است . گونه راش را در ارتفاع 100 مترى جنگلهاى جلگه‌اى كلاب تالش مىتوان مشاهده كرد .

تيپهاى جنگلى مناطق مرتفع :

مناطق مرتفع يعنى ارتفاعات 1200 تا 1800 مترى به سبب دارا بودن شرايط مناسب از نظر آب‌وهوا و خاك رويشگاه اصلى گونه راش و محل استقرار راشستان خالص است . گونه‌هاى همراه راش عبارتند از ممرز ، ملچ ، توسكاى ييلاقى ، افرا و شيردار . اين تيپ در ارتفاعات مزبور مرغوبترين ، غنىترين و انبوه‌ترين جنگلهاى استان را به وجود آورده بيشترين رشد سالانه را ارائه مىدهد .

تيپهاى فوقانى و حدّ نهائى جنگل :

تيپهائى كه در حد نهائى جنگل يعنى در ارتفاعات بالاتر از 1800 مترى سطح دريا پراكنده‌اند به علت شرايط سخت زيستى نظير كمبود بارندگى ، وزش باد ، تبخير سطحى نسبتا زياد ، كمى عمق خاك ، طولانى بودن دوران سرما و يخ‌بندان بستر مناسبى براى رشد درختان و توسعه و گسترش جنگل نيست . درختانى كه در اين مناطق پراكنده‌اند داراى ارتفاع كم ، ساقه‌هاى كج و معوج و تاجهاى چنگالى بوده چوبشان فاقد ارزش صنعتى است . در ارتفاعات مزبور گونه راش به ندرت ديده مىشود و درختان منطقه عبارتند از نوعى ممرز به نام لور يا كچف كه گاه همراه گونه‌اى بلوط به نام اورى ، جامعه كچف - اوريستان را به وجود مىآورد . با اين تيپها گونه‌هائى نيز نظير لرگو ( نوعى افرا ) ، گالش انگور ( سياه‌گله به زبان تالشى ) و آلوچه همراه هستند . همچنين در اين مناطق ، سوزنىبرگان بومى نظير مايمرز اغلب به صورت پشته‌اى يا بالشتكى مشاهده مىشوند . به علت هم‌مرز بودن روستاهاى آذربايجان شرقى و خلخال با جنگلهاى غرب گيلان و اسكان تابستانى مردم جلگه‌نشين تالش و مناطق مركزى و شرقى استان در نقاط ييلاقى و استفاده دائمى آنان از چوب و هيزم براى مصارف ساختمانى و سوختى ، جنگلهاى فوقانى و حد نهائى به شدت آسيب ديده است . دامنه آسيب‌ديدگى در بعضى نقاط به حدى است كه ديگر اثرى از درختان جنگلى ديده نمىشود . در اين نقاط جنگل تا ارتفاع 500 متر از حد نهائى عقب‌نشينى كرده است و از مدتها پيش ديگر تيپ منحصربه‌فرد كچف - اورى ديده نشده است . در نقاطى كه ميزان تخريب كمتر بوده درختان اورى ، كه داراى تنه صنعتى و چوبده بوده از صحنه خارج شده و گونه كچف به جاى مانده است .

تيپهاى مربوط به كوههاى آهكى :

جامعه زربينستان و تيپ زربين روى يك رشته از كوههاى مارنى ( آهكى ) را از رستم‌آباد تا رودبار و هرزويل پوشانده است . منطقه مزبور داراى شرايط آب و هوائى مديترانه‌اى مىباشد و ميزان بارش در آن حدود 400 ميليمتر در سال است . همراه زربين گونه‌هاى ديگرى نظير داغداغان و شيرخشت به‌طور طبيعى مىرويند و افراد محلى درخت زيتون را نيز به‌طور مصنوعى در كنار آنها غرس كرده به تيپ زربين مىافزايند .

موجودى جنگلهاى گيلان و درصد گونه‌ها :

طبق برآورد آمارى 1364 ، در قالب طرح جامع جنگلهاى شمال ، موجودى سرپاى درختان جنگلهاى گيلان به‌طور متوسط در 1 هكتار معادل 260 متر مكعب است . اگر مساحت جنگلهاى گيلان را 000 ، 550 هكتار بدانيم كل موجودى سرپاى آن رقمى معادل 000 ، 000 ، 143 متر مكعب خواهد بود . ( در صورتى كه مساحت را طبق برخى برآوردها 000 ، 530 هكتار قبول كنيم حجم كل موجودى برابر با 000 ، 800 ، 137 مىشود . ) درصد موجودى هريك از گونه‌هاى جنگلهاى گيلان در رقم فوق به شرح زير است : راش 05 / 40 - ممرز 59 / 29 - توسكا 6 / 8 - افرا 28 / 6 - بلوط 74 / 4 - انجيلى 89 / 2 - نمدار 46 / 2 - خرمندى 58 / 1 - شيردار 71 / 0 - ملچ 58 / 0 - لرگ 28 / 0 - گردو 17 / 0 - آزاد 14 / 0 - شب‌خسب 09 / 0 - شمشاد 03 / 0 - ساير گونه‌ها 81 / 1 . گونه ملچ كه يكى از گونه‌هاى صنعتى و اصيل جنگلهاى شمال ايران است در فاصله سالهاى 1352 تا 1356 دچار بيمارى مرگ نارون شد به‌طورى كه اكثر درختان خشك و از صحنه خارج گرديد . در حال حاضر باقيمانده درختان ملچ به‌طور پراكنده در برخى نقاط جنگل ديده مىشود . گروهى از استادان دانشكده منابع طبيعى كرج و مؤسسه بيماريهاى گياهى وزارت كشاورزى همان موقع از منطقه بازديد نموده پيشنهاد كردند كه مبارزه مكانيكى صورت گيرد ولى نتيجه‌اى حاصل نشد . بيمارى مزبور امروز حتى درختان اوجا و آزاد مناطق جلگه‌اى از جمله پارك شهر رشت ( باغ محتشم ) و محوطه نيروى دريايى اين شهر را آلوده كرده است . طبق نظر بسيارى از كارشناسان راه علاج آن مبارزه شيميائى است ولى چون اين مبارزه متضمن هزينه سنگينى است بدين‌جهت فقط در باغها و محوطه‌هاى كوچك اجرا مىشود .

بهره‌بردارى از جنگلهاى گيلان

تاريخچه بهره‌بردارى از جنگلهاى ايران از جمله جنگلهاى گيلان و سير تحول آن را مىتوان در سه دوره ترسيم نمود : اول : عصر استفاده از چوب براى تأمين نيازهاى اوليه زندگى مانند تأمين