سكندرى - مهين
مهين سكندرى به سال 1319 شمسى در رشت به دنيا آمد . بيشتر غزلسرا و چهارپارهسراست . كتابهاى « عطش » و « حماسهء تنهائى » از شعرهاى او چاپ شده است .
گزيدهاى از آخرين نامه :
آخرين نامهء ترا اى مرد ! * واى ، با اشك ديده بگشودم
زنده شد خاطرات ديرينه * نامه را غرق بوسه بنمودم
گفتى از شهر آشنا دورى * در غريبان صفا نمىبينى
شكوه كردى كه از پرىرويان * جز فريب و ريا نمىبينى
پاسخ نامهات چنين گويم * كه مرا نيست شور ديرينه
سينه از بار غم شده خونين * دل پر از درد و حسرت و كينه
ناسزا گفتمش ولى دانم * كه مرا نيست غير او يارى
مُردم از درد و غم ، خداوندا ! * نيست بهر دلم پرستارى
سياوش آبكنارى - زهرا
زهرا سياوش آبكنارى به سال 1331 در آبكنار بندر انزلى به دنيا آمد . بافت كلام او در غزل تازه است .
خواهم شبى رؤياى چشمان تو باشم * تا فجر هشيارى ، غزلخوان تو باشم
درياى چشمت گر زند موج دورنگى * آرامشى بر موج توفان تو باشم
گنجينهء رمزىست در تو ، من چو مارى * يك عمر مىخواهم نگهبان تو باشم « 19 »
خارم كه روئيدم به سر تا پاى ساقه * تا در جسارت ، دشمن جان تو باشم
دروازهبان روزگار روشنائى * شادم اگر چندى به زندان تو باشم
اى گلبن احساس ! اى سامان « زهرا » * خواهم شبى ناخوانده مهمان تو باشم
شارمى - طاهره
طاهره شارمى به سال 1330 شمسى به دنيا آمد . غزلهايش درس زندگى مىآموزد .
كاش مىشد چون همائى ، سوى جانان آمدن * با سرود زندگى ، چون باد رقصان آمدن
با سپيديها سياهى را ، به دام انداختن * بندها ، از هم دريدن ، همچو توفان آمدن
هرنهال آرزو را ، كاشت در دل آشكار * با نويد زندگى در سينه پنهان آمدن
بر لبان تشنهء مردم چكاندن آب خضر * خشكسالى را نويد مرغ باران آمدن
پرچم سبز عدالت ، بر جهان افراشتن * با سلاح مهرآرائى ، به ميدان آمدن
بر لب خوشرنگ انسانها ، نشاندن خنده را * چون شقايق سرخگون اندر گلستان آمدن
كاش مرزى بين كشورها نباشد « طاهره » * تا توان سوى بهشت آباد ، با جان آمدن
صدرائى اشكورى - منير
منير صدرائى اشكورى در خانوادهاى روحانى در رشت به دنيا آمد و پس از تحصيلات مقدماتى و متوسطه به دانشكدهء پزشكى راه يافت و در بندر انزلى به طبابت مشغول شد . غزلهاى منير از لطف خاصى برخوردار است . شمع زندگى اين پزشك شاعر در بهار 1366 بر اثر حادثهء رانندگى ، خاموش شد .
بخشى از شعر به من بتاب
به من بتاب كه بىآفتاب مىميرم * گنه ، گنه كه ز داغ ثواب مىميرم
نگه به چشم من آويز و مست مستم كن * كه بىنگاه تو ، بىآن شراب مىميرم
ز هاى هاى دلم ، آيهء محبت خوان * بيا كه بىتو چو قوئى بر آب مىميرم
به اشك غرقهام و طاقت گريزم نيست * چو موج خسته به صد پيچوتاب مىميرم
دلم ، سرم ، جگرم ، سينهام ز حسرت سوخت * نه كافرم كه چنين با عذاب مىميرم
نياز جان و دل ، اى صبح راستين « منير » * به من بتاب كه بىآفتاب مىميرم
فيض ربانى - هما
هما فيض ربانى به سال 1310 شمسى در رشت به دنيا آمد . تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در رشت گذراند و به كار در دانشگاه تهران پرداخت .
غزلسرا و چهارپارهسراست . اين شاعرهء سالهاى دههء 30 در ميان زنان شاعره ايران ، نامدار بود .
سرود آزادى
چيست اين سايهء غم و اندوه * كه به هرجا فكنده پردهء خويش ؟
اين غبار ندامت و خشم است * يا نشان تاثر و تشويش ؟
*
بر رخ مردمان نمىبينم * آن سرور و نشاط پيشين را
در نگاه كسى نمىخوانم * ديگر آن رازهاى ديرين را
*
ليك اينسان به جا نمىماند * اين شب تيره نيست جاويدان
هامش
( 19 ) .خارم ، جسارتهاى سبزم ، سخت ساده * تا فصل رستن را ، نگهبان تو باشمملاحت اسد اللهى