صبح زيبا و روشن فردا * بر تبهكاريش دهد پايان
*
بازمىتابد اى سپهر بلند * بر فراز تو چهرهء خورشيد
بازهم هردلى به شوق و سرور * مىسرايد ترانهء اميد
*
باز آن شعلههاى افسرده * جان بگيرد به آتشافروزى
بازآيد به گوش مشتاقان * نغمهء دلنواز پيروزى . . .
كاظميان - ستاره
ستاره كاظميان به سال 1350 شمسى در لنگرود به دنيا آمد و عمر كوتاهش مجال نداد كه غنچهء طبعش گل خوشبوى باغ ادب شود . به سال 1372 در لنگرود به درود حيات گفت و ستارهء وجودش در آسمان ادب خاموش شد .
كاشكى
كاشكى ، غم چون كبوتر ، از دلم پر مىگرفت * قصههاى رنج ما ، اينبار ، آخر مىگرفت
يك نفر مىآمد و با دستهاى پرتوان * قلبهاى خستهء ما را ز خنجر مىگرفت
از غزل مىخواند و هردم بهر دلتنگى ما * حرفهاى سادهء ما را به باور مىگرفت
كاشكى مىآمد و در تيرگيهاى سكوت * پندهاى عاشقى را ، باز از سر مىگرفت
گم نمودم ، خاطرات روزهاى وصل را * كاشكى احوال دل را مهربانتر مىگرفت
اى « ستاره » ! كشتى بشكستهء تو ، كاشكى * در كنار ساحل آن قلب ، لنگر مىگرفت
كاويانى سياهكلى - رقيه ( ر - دبيره )
رقيهء كاويانى سياهكلى ، شاعرهء نوپرداز به سال 1323 در سياهكل به دنيا آمده است . كتاب شعر « رسم الخط خشم » مجموعهء شعرهاى 1356 - 1346 از او منتشر شده است .
بخشى از شعر بلند بانوى روستائى
زادگاه من * روستاى كوچكى است ؛
در انكسار آينهى سبز چاىزار ؛ * و انبوه جنگلى پربار ،
لم داده بر تمايل كاكو « 20 » * با دامن معطر شاليزار ،
و شريان رودخانههاى نجيب ، * كه با خوشخرامى مطلوبش ،
نبض منظمى است ، * بىآنكه دست تطاولى
در طرح آب ساليش * منتى بگذارد
كه سيراب از سخاوت پستان « چَلمَهرو « 21 » » است
*
همسايگان من ، * بيگانه از شقاوت ديوارهاى بلند
و رنگ و راى شهر و شهروند * بر چارچاك ايوان هاشان
سفرههاى حصير مىگسترند * و با مُشتهائى ، به مهربانى دنيا
لقمههاى محلى را تعارف مىكنند * در « روزهاى بازار »
ميدان ده ، ميدان پهلوانى و رزم است * و پهلوان دورهگرد
با هاىوهوى « ساز و نقاره » * و جعبههاى « مار و خدنگ »
بازوان ستبر و سوخته را * در مصاف زنجير و مجمعه ، خسته مىكنند
و صلوات و سكه مىگيرند
*
روستاى من * با خانههاى روئيده در باغهاى چاى و برنج
و شبكلاه ، شالى ولت « 22 » * با مردمانى ساده و صبور
كه بىدر و دروازه ، با هم كنار آمدهاند . . .
*
آه ! من بانوى روستائيم * گمگشته در محاصرهء ديوار
بىخلوت سپيده دى * و بيدارباش خروسان ديوارى . . . تا . . .
گلبرگ - صفورا محجوبى
صفورا محجوبى متخلص به گلبرگ به سال 1320 شمسى در لاهيجان به دنيا آمد . غزل به شيوهء نو مىسرايد و شعرهايش سرشار از تعبيرهاى تازه است .
كتاب شعر « پيش از طلوع » مجموعهء اشعار اوست .
تو نيستى و شبم ، درد بار مىگذرد * به گريه ، شط غمم ، از كنار مىگذرد
هامش
( 20 ) . كاكو : كوهى بين سياهكل و ديلمان ، رزمگاه ياران كوچك جنگلى .
( 21 ) . چلمهرو : رودى بين سياهكل و ديلمان .
( 22 ) . لت تختهء تبر تراش حدود 70 * 20 سانتيمتر براى پوشش بام خانهها و . . .