ز آتش آهى كه بر گردون رسيد ، از نهاد شيعيان * حضرت روح الامين را داغهاست ، بر دل اندوهگين
شمر مردود لعين نابكار ، آن سگ روباه باز * در كمين يكه شير خداست ، يا رسول الله ببين
« باقر » از جور مخالف ناله كن ، تا شوى در روز حشر * با حسينى مذهبان از راه راست ، داخل خلد برين
پشيمان - حاجى آقا موسىپور
پشيمان در سال 1308 در شرفشادهء لنگرود متولد شد .
وداع مهر و مه
عشقبازان صفا را ، هرچه باداباد عشق است * چشم پوشيدن ز مال و مكنت و اولاد عشق است
گنج قارونى چه باشد ؟ رنج از استاد عشق است * صد چو خسرو رفت ، اما ناله فرهاد عشق است
الغرض هركس ز بند نفس شد آزاد ، عشق است * غافلى زينب چه آيد صبح فردا بر سر من ؟
اين جماعت مىكشند از كينه ياروياور من * مىبرند دست از تن عباس و فرق اكبر من
مىزنند تير جفا بر حلق پاك اصغر من * با چنين غم ، حجلهگاه قاسم داماد عشق است
بعد من زينب تو يار اين همه آوارگانى * در اسارت همرهان را تو امير كاروانى
گرچه مىدانم ز داغ نوجوانان ناتوانى * ليك خواهر زين مصيبت صبر كن تا مىتوانى
گر بريزند خاكروبه بر سر سجاد عشق است * در طريق شام و كوفه من به پيش و خود تو از پى
گر زنندت كعب نيزه ، مىزنندم سر روى نى * گر برندت در خرابه ، مىبرندم مجلس مى
در رضاى دوست صابر باش تا اين ره كنم طى * كاين شهادت ، وان اسارت ، پايه و بنياد عشق است
خواهرا در شهر كوفه بايدش غوغا نمائى * آل سفيان را به عالم لابه و رسوا نمائى
دين و قرآن خدا را زنده و احيا نمائى * پرچم اسلام را بر تارك دنيا نمائى
در ولاى ما « پشيمان » قابل ارشاد عشق است
خائف لاهيجى - شيخ محمد رضا ناصر الاسلام
در سال 1251 خورشيدى در خانوادهاى كشاورز در آبادى تجن گوكه لاهيجان به دنيا آمد . تحصيلات مقدماتى را نزد مكتبداران طالقان آموخت و به لاهيجان رفت . فقه و اصول را در خدمت شيخ احمد شيرجوپشتى و شيخ خليل مجتهد فقهاى نامدار و فلسفه و كلام را در خدمت حجت الاسلام شيخ عبد الرحيم ( راجى ) فراگرفت و در سلك وكلاى دادگسترى درآمد . از راه كشاورزى امرار معاش مىكرد .
در دورهء مشروطيت از آزاديخواهان بنام گرديد . خائف ، طبع سرشار خود را صرف مراثى آل پيغمبر كرد و خود نيز در مبارزه با يزيديان روزگار ، هرگز از پا ننشست و تا پايان عمر به نيكنامى زيست و در آبان 1318 بدرود حيات گفت .
او را در جوار مزار شيخ زاهد گيلانى ( شيخانهبر ) به خاك سپردند .
از خائف ، غير از مراثى غمىانگيز ، اشعار نغز و دلنشين نيز به يادگار مانده است .
مجموعهء مراثى او تحت عنوان « نغمههاى حسينى » در 2 مجلد چاپ شده و جلد سوم نيز زير چاپ است
مرثيهء شب يازدهم محرم
امشب به صحرا بىكفن جسم شهيدان است * شام غريبان است
امشب نواى بىكسان بر بام كيوان است * شام غريبان است
امشب به دشت كربلا نالان بمانند * تا صبح گريانند
امشب به روى كشتهها در ناله مرغانند * چون نى در افغانند
بر خاك بىغسل و كفن رعنا جوانانند * خوابيده عريانند
بر غربت اجسادشان عالم پريشان است * شام غريبان است
امشب به بالين حسين زينب عزادار است * در غم گرفتار است
امشب سكينه بر سر نعش پدر زار است * تا صبح بيدار است
امشب فلك حيران ز حال عترت زار است * از ديده خونبار است
زهرا به دور كشتهها با خيل حوران است * شام غريبان است
امشب سليمان زمان در گوشه هامون * غلطيده اندر خون
اندر هواى خاتم او بجدل ملعون * ديوانه و مجنون
سازد جدا انگشت شه آن بىحياى دون * اى چرخ شو وارون
كى خاتم محبوب حق در شأن ديوان است * شام غريبان است
امشب تن چاك حسين در نينوا بىسر * در بحر خون اندر
خوابيده بىغسل و كفن با اكبر و اصغر * با ياوران يك سر
اما ز ظلم خولى مردود سگ كمتر * در كنج خاكستر
در كوفه رأسش در تنور گرم مهمان است * شام غريبان است
امشب جناب فاطمه تا صبح در زارى * اشك غمش جارى
« كامى » به حال دختران اندرپرستارى * اشك غمش جارى
« كامى » كند در مطبخ خولى عزادارى * اشك غمش جارى
از نالههاى زار او « خائف » نواخوان است * شام غريبان است
شمس گيلانى - جعفر
حجة الاسلام شمس گيلانى ، امام جمعهء لنگرود به شيوهء شاعران متقدم مىسرايد . غزلهاى عرفانى حجة الاسلام شمس دلنواز و مراثى او جانگداز است . به خاندان عصمت و طهارت ، صميمانه ارادت مىورزد .
يا ثار الله
تا ترا از تشنگى جان و جنان آتش گرفته * دل مرا اى سرور لبتشنگان آتش گرفته