اينجاست كه من نشستهام * بازوئى روان
همراستاى كافور
مهرى آتيه - عباس
عباس مهرى آتيه به سال 1334 در رودسر به دنيا آمد . شعرهاى گيلكى او دلنشين است . اشعار فارسى وى در نشريات چاپ مىشود . غزل ، خوب مىسرايد اما بيشتر نوپرداز است .
گزيدهاى از شعر امروز ، وحدت نماز ماست
ميرزا ! * اسب اراده ،
ايستاده به درگاه ! * با زين و برگ مهيا ،
گامى سوار شو ! * ماسوله ، ديرگاهىست
كه نشنيده است * سُمضربههاى اسب ترا در خود .
بازارهاى رشت ، سجاده كردهاند * حضورت را .
و ز غرب تا به شرق فومن و لاهيجان * آشوب گامهاى ترا آه مىكشند .
*
ميرزا ! * تقواسرشت ، اهورا - مرد !
چوقاى عافيت برگير ، * از جالباسى پرگرد . . .
مير فطروس - على
على مير فطروس ، شاعر ، محقق و مترجم در لنگرود به دنيا آمد . تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در لنگرود آغاز كرد و تحصيلات عالى را در دانشگاه ملى تهران به پايان رساند . در شعر ، نوپرداز است و اشعار او در « آوازهاى تبعيدى » به سال 1352 و « سرود آنكه گفت نه ! » به سال 1357 منتشر گرديد .
دو اثر تحقيقى « حلاج » و « نهضت حروفيه و پسيخانيان » تاكنون از وى به چاپ رسيده است .
خروسخوان
ده ، * با سرخى زلال « خروسخوان »
بيدار مىشود ، * در ازدحام بيل و بازو .
*
مردان ، ميان مزرعه ، زنها نزار و زار * در ميانهء شاليزار
و دختران دهكده ، اما * در باغهاى چاى ،
در جامههاى رنگين ، * با گيسوان حنا بسته ،
گوئى بهار بىمضايقهاى هستند .
*
دريا ، اين هستى زلال * اين وسعت مقدس و مانوس
از صخرههاى ساكت ( ليلاكوه ) پيداست . * ده ، در عصر چاى و خستگى و سيگار ، جارى است ،
با قصههاى غصهء مردان ، * ياران ، سرودخوانان ،
بر جادههاى دهكده ، باران است
لنگرود 1354
مرثيهسرايان
باقر - لاهيجانى ( محمد - حاج باقر )
حاج باقر معاصر ناصر الدين شاه بود . گويند ناصر الدين شاه اين يك مصرع مرثيه را ساخت و از ادامهء آن بازماند و ديگر مرثيهسرايان عاجز ماندند .
باقر چنين ادامه داد :
« نه فلك در خون اگر غلطد رواست » ، در عزاى شاه دين * اين مصيبت را خدا صاحبعزاست ، واى بر اعداى دين
اى سپهر بىمروت تا به كى ، باشى از انصاف دور * در حق آل پيمبر كى رواست ، كجرويها اينچنين
شمع خور بر كف به رسم ذاكران ، عيسى مريم مدام * نوحهگر بهر شهيد كربلاست ، در سپهر چارمين
قرة العين رسول مجتبى ، دور از يار و ديار * در ميان كوفيان بىوفاست ، با غم و محنت قرين
درگهء آن سفلهطبعان گر دو روز ، شد محل گيرودار * آستان آل حيدر ملتجاست ، تا به روز واپسين
آفتابى كز شرف بودش مقام ، دوش آغوش رسول * مانده اكنون در حجاب اختفاست گرد كلفت بر جبين
بىگل روى حسين شد لالهسان ، سينهها لبريز داغ * يك دل خالى ز سوز غم كجاست در همه روى زمين
اى دل از حرمان سراپا داغ شو ، زان كه مهجور از وطن * در غريبى خستهء تيغ جفاست ، نقد خير المرسلين
هركسى را تكيه بر لطف كسى است ، در دم واماندگى * لطف خدام تو ما را متكاست ، يا امام المتقين