هميشه لشكر غم در پى صفآرائى است * تو مثل باد سبكبال ، پر گرفتى و باز
دلم به ياد تو ، سرگرم بادپيمائى است * بدان اميد كه بر ديده لنگر اندازى
محيط پهنهء چشمم هميشه دريائى است * به سوگ هجرت مظلومى از تبار حسين
دلم چو صحن حسينيه ، گرم و غوغائى است
نوپردازان
آبرام - هادى
دو كتاب از او به نامهاى « و رنگ انار خوفانگيز بود » به سال 1368 و « تخيل شگرف محروميت » به سال 1369 انتشار يافته است .
به گونهاى مبهم
به گونهاى مبهم * حتى مرا مشخص كن
پيوسته تبرئه مىكنند * و باز . . .
پيوسته . . . * و باز اميد زيستن است
و به گونهء مبهم حتى مرا به ياد بسپار ! * قلبهايمان تنها ايستگاههائى است
كه پر و خالى مىشوند * و به ندرت اتفاق مىافتد به گونهء مبهم . . .
كسى كه چترش را به تو پيشنهاد كند * و تو كه سراسر بارانى
آرمون - احمد
احمد آرمون در بندر انزلى به دنيا آمد . آرمون روزنامهنگار است و شاعر نوپرداز . كتاب شعر « با دهانى پر از قنارى » در 1372 از او منتشر شده است .
موجشكن
سر آن موجشكن * باز من بودم و تو
و هزاران قصه * گفته يا ناگفته بر لبمان
سخن از دريا بود * تو به من مىگفتى
گوش كن ، مىشنوى ؟ * بغض دريا دارد مىتركد
من نگه مىكردم * دستهء مرغانى را
كز فراز دريا * سوى مرداب روان مىگشتند
ما نگه مىكرديم * باد سخت پائيز
گيسوى دريا را مىآشفت * قايقى
دام در رهگذر ماهيها مىگسترد * تو به من مىگفتى
تورها مىدانند * سلب آزادى كردن جرم است
ماهيان ، * اينك دارند به آزادى مىانديشند
من به تو مىگفتم : * آه ، دريا هماينك
متقلب شده است * برويم
و دل از وسوسهها بِرهانيم * سر آن موجشكن
باز من بودم و تو * و هزاران قصه
گفته يا ناگفته بر لبمان
بندر انزلى 1349
اخوان لنگرودى - مهدى
مهدى اخوان لنگرودى به سال 1324 شمسى در لنگرود چشم به جهان گشوده است . دورهء ليسانس جامعهشناسى را در دانشگاه ملى به پايان رسانيد و براى ادامهء تحصيلات به اتريش سفر كرد . از وى تاكنون 3 كتاب منتشر شده است كه عبارتند از : « سپيدار » ، « چوب و عاج » ( 1369 ) و « آبنوس بر آتش » ( 1370 ) . قطعهء زير از اوست .
در لنگرود دل من
افسانهء ترا به « من » گفتم ، * ديدم كه گريه مىكنم .
ديدم كه ياختههاى وجودم ، * شكل عظيم غربت را ،
تصوير مىكنند . * آه ، اى شرقى شفيق !
بر من متاز ! * ديشب افسانهء ترا به من گفتم
در من ، منى گريست * باران گريه بود كه مىباريد