بر نقص سواد تو همين يك كلمه بس * يك مصرع با سين و يكى ثاى مثلّث
از وزن نگو عين ترازوى سركدار * ميزان نشود جز به ( پوان - ويرگول ) بسيار
شعرى كه بود در عظمت كوه دماوند * شعرى كه بود مهبط الهام خداوند
شايستهء تعريف گل و فصل بهار است * وقف ابد ساق و سل و سينهء يار است
آنهم به همان سبك ابيوردى مرحوم * بىدخلوتصرف به همان مُهر و همان موم
ما شاعر شهريم مجرد ز علايق * مرد هنرى را چه به اوضاع خلايق ؟
نان نيست ، نباشد كه سريار سلامت * بىكارى و فقر است ، كه دلدار سلامت
ما را چه ( آجان ) آمده با موجر منزل * ما كشتهء عشقيم به صد دل ، نه به يك دل
دنياى دنى را همه گر آب بگيرد * ما اهل دلان را همگى خواب بگيرد
امروز اگر خلق به ما لطف ندارد * روزى به سر مقبرهمان گُل بگذارد
زيرا كه ، از آنجا كه خلايق همه مستند * اين مردم نادان ، همگى مردهپرستند
اين مدعيان در طلبش بىخبرانند * فاتحه مع الصلوات !
امير - اميرزاده اصغر
اصغر اميرزاده كه امير تخلص مىكند به سال 1331 شمسى در واجارگاه به دنيا آمده است . اشعارش روان و بااحساس است :
اى خاطرههاى شادمانه * اى شور و طراوت ترانه
من رود خموش بىخروشم * تو نغمهء چنگى و چغانه
من دشت كوير و شورهزارم * تو باغ پر از گل و جوانه
تو ساقى بزم شامگاهى * من عاشق بادهء شبانه
اندر كف من نهاده جامى * پر از مى ناب و عاشقانه
با عشقت ( امير ) ، همچو دريا * صاف است و زلال و بىكرانه
باب خسرو - اكبر
اكبر باب خسرو به سال 1311 در انزلى متولد شده و از شاعران غزلسراست .
دلم گرفته چو ابر بهار مىگريم * ز دست مردم بىاعتبار مىگريم
مرا به حال غم شاعرانهام بگذار * كه همچو شمع بر اين شام تار مىگريم
ز من مپرس چرا گريه مىكنم اينسان ؟ * ز سفلهپرورىِ روزگار مىگريم
چنان غبار كدورت نشسته بر دل من * خدا گواست كه ديوانهوار مىگريم
اگرچه گريه ، مرادى نمىدهد بر من * به نامرادى خود زارزار مىگريم
چه آمده به سرم ( باب خسرو ) از اندوه ؟ * دلم گرفته چو ابر بهار مىگريم
باقرى - محمد
محمد باقرى به سال 1329 در رشت به دنيا آمد . مطالعات عميقى در علوم رياضى دارد و در اين زمينه 2 كتاب از او منتشر شده كه عبارتند از : « واژگان رياضى » و « بررسى آثار گوشيار گيلانى » اخترشناس و رياضىدان گيلان . گاه اشعارى به شيوهء كهن مىسرايد :
ز من رميدى و چشمم به راه توست هنوز * دلم رميدهء چشم سياه توست هنوز
كدام مى غم هجر تو چاره خواهد كرد * مرا كه حسرت جام نگاه توست هنوز
به بزم دلشدگانت ، ستاره مىداند * به نيمه شب سخن از روى ماه توست هنوز
شبى به خواب بديدم نشستهاى به برم * ترانهام به لب بوسهخواه توست هنوز
هواى عشق تو از سر برون نخواهد شد * كوير سوختهام در پناه توست هنوز
بخشزاد محمودى - جعفر
جعفر بخشزاد محمودى به سال 1317 در ضيابر به دنيا آمده است .
نمونهاى از اشعار او را در زير مىخوانيد :
صنما به غمزه چه نيزهها ، تو مرا به ديده خليدهاى * به كرشمهء سينهء تنگ من كه خوش آرميده دريدهاى
تو گلى كه خوش به كنار من به هزار جلوه شكفتهاى * تو نسيم صبح بهار من كه پس از سپيده دميدهاى
ز چه خصم جان شدهاى مرا چو پَرى نهان شدهاى مرا * ز زبان و دست من اى صنم چه مگر شنيده ، چه ديدهاى
به كمند عشق تو اندرم ، زدهاى به تير جگر درم * ز چه رو ز صيد نزار خود كه به خون تپيده رميدهاى
برهان - مير منصورى ( دكتر سيد برهان الدين )
دكتر برهان به سال 1292 در رشت به دنيا آمده است . شعرهاى نغزى در