مَ فى وى ته * مىجونه شيره ب كشه
زردائوده مىولگونه * خشكائوده مىشاخانه
بَ سوجانِ مىريشَه * خاك مين
مَ ويته چُوده يَته * خشنكابو دار !
برگردان به فارسى نيلوفر وحشى سياه ، پيچك سياه
من يك نهال تازه بودم * ميان جنگل كنار درختان
سبز شدم آرامآرام * محكم كردم ريشهام را
رشد كردم * تناور شدم
شاخه درآوردم * برگ دادم
به راستى ، شدم ، * يك درخت بزرگ
پيش خود ، خوشحال بودم * مىدانستم :
نمىتواند مرا بياندازد باد * قادر نيست بشكند شاخههايم را برف
يك روز ديدم ، كنارم * از زير ريشهام
يك نهال سياه * سرش را آورد بيرون
سبز شد ، رشد كرد مانند مار * آرام از من بالا رفت
پيچيد گرد جان و تنم * گفتم : آى ، كيستى ؟
چيستى ؟ * براى چه ،
پيچيدهاى به جان و تنم ؟ * چه مىخواهى از من ، بگو
گفت : نام من پيچك سياه است * من هم به اين جنگل تعلق دارم
من روى پاى خود نمىتوانم به تنهايى بايستم * مانند تو
اجازه بده به تو تكيه كنم * دستم را به گردن تو اندازم
قسم به شاخه و برگت * ترا سوگند به هركسى كه دوست دارى
نااميدم مكن * بگذار من هم مانند تو
سبز شوم ، رشد كنم ، بالا بروم * بالا ، تا نوك شاخههايت
بپيچم به شاخه و * - برگهايت
بتابد گرماى آفتاب به جانم * آنقدر ناليد و تمنّا كرد
دلم سوخت ! * همين كه خواستم به سخن بيايم
پيچك سياه * دهانم را با پيچكش دوخت !
بعد از آن ديگر * مدام پيچيد و بالا رفت از من
بسان سقز و صمغ درختى چسبيد به من * پيچك سياه
قوى شد ، قوى شد ، * ديگر مرا راها نكرد .
به فاصلهء دوسه سال * ديدم اى واى پيچك سياه
قدّ « مار » بود آن روزها * امروز « اژدها » شد
هرچه نيرو داشت * پيچكهايش را محكم كرد
تا توان داشت * به من پيچيد
شيرهء جان مرا كشيد . . . * زرد كرد برگهايم را
خشك كرد شاخههايم را * سوزاند ريشهام را
ميان خاك * مرا به صورت يك درخت خشك درآورد !
دكتر سيد مجتبى روحانى « م - مندج »
دكتر سيد مجتبى روحانى در سال 1322 در كوههاى سر بهفلككشيدهء جواهرده ( در شرق گيلان ) ديده به دنيا گشود . وى در شهرستان رودسر و قم تحصيل كرد و در حين ادامهء تحصيل در قم مقدمات علوم عربى و اسلامى را نيز فراگرفت و آنگاه به دانشكدهء پزشكى دانشگاه تهران راه يافت . در سال