نشستهام .
*
مادر ! * از من راضى باش ، اگر دارم بگومگو مىكنم
پدر ! * مرا ببخش .
مگر در شما دو نفر ديوانه ، « آتشك » وجود داشت * من چقدر مىتوانم دروغ روى دروغ بگذارم ؟
در خانهء مردم * چراغ شما را روشن كنم
مىخواهم اين را بگويم : * در پى اينهمه بزنوبگير
كهنه تازه كردن مادر * حرصوجوش
« كلاه تقى ، كلاه نقى كردن » * سگدو زدن پدر
ايندر ، آندر زدن * بار سنگ
بار سنگ * پس لااقل و دستكم چه شده است
ذخيرههاى پنهانى مادرم
*
خستهام * زله و دچار خطا و لغزشم
خستهام ، خدا بالاى سرم شاهد است * خستهام
نقطه روى نقطه مىگذارم شبانهروز * براى كلمه .
و كلمه در كنار كلمه * كاغذم را سياه مىكنم
من چقدر از گاو نداشتهام بگويم ، * ناحساب بگويم !
ناحساب بگويم ! * صبح ، پاورچين پاورچين دارد از شيشه
به درون لانهام سر مىكنند * هيچكس را از جان كندن من خبر نيست
هيچكس . . .
محمد ولى مظفرى كجيدى ( دامانى )
محمد ولى مظفرى كجيدى ( كوجيدى ) شاعر ، ترانهسرا و پژوهشگر فرهنگ و ادب عامهء گيلان ، به سال 1317 در دهكدهء كجيد تولد يافت . وى بعد از تحصيلات مقدماتى در مدرسهء علوم دينى پاى به ميدان زندگى و امرار معاش گذاشت و به مشاغل آزاد روى آورد . ولى مظفرى كه اغلب عمر او در مناطق :
اسپيلى ، ديلمان ، نياول ، املش و لنگرود سپرى گرديد در شعر و شاعرى و پژوهش در زمينههاى فرهنگ عاميانه استعداد زيادى داشت . ترانههاى آهنگين او را ، خوانندگان هنرمند گيلان از جمله فريدون پوررضا ، بهمن يوسفى ، جواد شجاعىفرد ، و زندهياد سيد على زيباكنارى اجراء كردند . « هيبت » ، « وسمار » و « آتمات » از جمله ترانههاى فولكلوريك محمد ولى مظفرى مىباشند . اين شاعر مردمدوست و تلاشگر در ميدان زندگى يك بار ديگر در 40 سالگى به ادامه تحصيل پرداخت . وى با مطبوعات تهران و گيلان همكارى مداوم داشت و آثارش در مجلههاى توفيق ، فردوسى و دامون ( كه در اوايل انقلاب اسلامى در رشت منتشر مىشد ) چاپ گرديد .
در تيرماه سال 1362 در يك تصادف اتومبيل ، زندگى را بدرود گفت . آثار ارزنده و قابل بررسى او از اينقرار است :
1 - « نوغاندار » ( منظومهاى به گويش مردم جنوب گيلان شرق : گالشى ديلمانى ، همراه با آوانويسى و معنى واژهها ) ، 1358 .
« پِوشِه ، پِوشِه ، دَر بيا ! »
( سوتسوتك ، سوتسوتك بيا بيرون ! )
منظومهء گيلكى به گويش مردم جنوب گيلان شرق ( شمام ) همراه با برگردان فارسى ، 1359 .
چهار نوار صوتى از سرودههاى شاعر
بندهايى از منظومهء بلند نوغاندار ( در اوزان نيمائى )
نوغُانْدارْ
هوا سَرده * هيسَهمْ دامُانْ
شَرَمْ دار چَكَلْ نِشتَهمْ * رفيقْ دارَمْ ولى تنهامْ
اى سرما مِيانْ ، مو دِ بىپَامْ
*
نوغُانْدارَمْ هيسَهمْ دَامُانْ * ايرْ سَرْدَه ، دَموْر دَهىِدِ
كَلاچَ نىنَزَنَه پَرْ * نياىِ فرياد هيجَّا جى -
فَقَط بُورانَ كَ دايَمْ * كَشَه وَزّه ، زَنَه سيلى مىگوشُانَ
*
خوداوندا ! * زَمين سرده - هوا سرده
مىدَسْ سرده - مىپا سرده * مىديلْ غوصّه جى ، پُور درده
مىديم وَشنايى جى ، زرده ! * مىدازْ كولَ - ه
مىدَسْ خَسَّهىِ