نه روستايى كامل .
نفس ديو خشكسالى و كمآبى به آنجا هم رسيده است و كموبيش قناتها و چشمهساران را كمآب كرده است . دربارهء ويژگيهاى اقتصادى و اجتماعى فريدن و مضافات آن نگاه كنيد به همين نامواژه و نامواژههاى پيوستهاش در همين فرهنگ . خود اين ديه اهميت چندانى ندارد كه دربارهء آن به تفصيلى سخن گوييم ولى چنان نام فاخر و طرفهاى از نظر لغات و زبانشناسى دارد كه بيشتر بدان سبب ما بايد بدان بپردازيم .
واژهشناسى :
ويجه به همين صورت كه هست با ويجبن ( تهران ) و ويج ( خلخال ) و ويژه ( باختران ) و ويس ( اهواز ) و بسيارى نامواژههاى همريشهاش در اطراف كشور خواهر است و با آنها نسبت نزديك دارد . نام اين ديه با همهء اهميت و قدمت در فرهنگ آباديها و مكانهاى مذهبى كشور نيامده است . به گمانم حقارت و كوچكى آن موجب شده است كه نامش از فهرست مؤلفان آن فرهنگ حذف شود . ولى ما به حكم وظيفهاى كه بر خود واجب داشتهايم به تفصيل به آن مىپردازيم .
واژهء ويجه از دو جزء « ويج + ه » تركيب شده است . خود واژهء « وى » كه به همين صورت « وى » نيز در نام ديه قرار مىگيرد در اطراف كشور آمده است و از آن جمله است وى ( جيرفت ) ، ويان ( شاهرود ، همدان ) ، وياندر و وياور ( سمنان ) و غيره و اين واژه از همان ريشهء « ا » اوستايى به معناى آب آمده است و مىدانيم كه ايرانيان كهن علاقه داشتهاند كه نام زادگاه خود را با آب مقدس و مبارك مزين كنند به همين دليل به صور مختلف نام « ا » و « وى » و گونهگون همانند آن را در اطراف كشور مىيابيم . صورت ديگر كلمهء « ويج » و همانند آن از دو جزء « وى + ج » تركيب شده است . جزء آخر آن « يج » همان معرب و صورت ديگرى از « يك » است كه « يك » خود علامت نسبت است . چنان كه در تاجيك و جنديك ( جنديج ) و زنديك ( زنديق ) و بسيارى ديگر داريم . اصلا به صورت خود و يك هم آن را در اطراف كشور مىبينيم ، همچون و يك ( ابهر ، سمنان ) ، ويق معادل و يك ( اهر ) ، ويكان ( بندرعباس ، كرج ) و ويكين ( دماوند ) و غيره و صورت و يك معادل « ويج » به ما مىگويد كه اين واژه همان « ا » معادل « وى » با « يك » نسبت يعنى منسوب به آب است و ويجه هم به همينسان و به همين معنا منسوب به آب ( ا ) را نشان مىدهد و جزء آخر « ه » علامت نسبت است يعنى ديه منسوب به آب كوچك و از هميننظر است كه گفتيم قدمت اين محل و دهستان فريدن چندان بالا مىرود كه با