حاصلخيز رودشت اقتضا دارد كه ديههاى كهن همچنان آباد مىماند و آبادتر مىشد . دربارهء اين ديه چون در سابق راجع به ناحيهء رودشت و خصوصيات آن گفتوگو كردهايم سخن را زايد مىدانيم و مىپردازيم به واژهء نام ده .
واژهشناسى :
مارچى چنان كه فورا به نظر مىآيد از دو جزء « مار + چى » تشكيل شده است .
« مار » همان « مهر » است ( مار و ماربين و امثال آن ديده شود ) . جزء دوم « چى » علامت تصغير است . پس مارچى بر روى هم مىشود مهر كوچك همچنانكه در مارچه گذشت .
مارچين
- مارچى
مارسار
M rs r
مارسار ديهى است جزو دهستان حومهء شهرستان اردستان با 24 نفر جمعيت ، البته در سال 1345 كه ملاك آمار ما در اين فرهنگ است . « 1 » اينك به ناچار جمعيت آن كمتر و آب آن كمتر شده است و آبادانى آن نيز كمتر . همهء ناحيتى كه اين ديه در آن واقع است داراى سابقهء تمدن كهن است و مردم آن به لهجهء خاص اردستانى سخن مىگويند . ما اصلى داريم حاكى از اينكه نام قديم شايسته است و كافى است كه ديهى در ناحيهاى با تمدن قديم واقع باشد تا لفظ از قدمت ناحيه حكايت كند و هم قدمت تمدن ناحيه را روشن كند ، از اين جهت بايد قدمت و سابقهء تمدن هردو همراه و هممعنا باشند و ما نيز آنها را در نظر بگيريم و ما به تضاعيف از سابقهء تمدن اين ناحيه ياد كردهايم .
واژهشناسى :
واژهء مارسار چنان كه آشكار است از دو جزء « مار + سار » تركيب شده است .
جزء اول همانگونه كه در آغاز سخن گفتيم همان واژهء « مهر » است كه عجالتا در معناى مشهور خود محبت و عشق و فروغ و خورشيد را معنى مىدهد و همان است كه گفتيم به « مار » تبديل مىشود . اما جزء دوم « سار » پسوند است ، همان پسوند نسبت و كثرت كه در « كوهسار » و « چشمهسار » و غيره و غيره داريم و اين واژه همان است كه گاه « زار » تلفظ مىشود مثلا « مرغزار » ، « گلزار » ، « لالهزار » و بسيارى از واژههاى ديگر و به روىهمرفته مارسار يعنى آنجا كه مهر افزون است و بسيار .
هامش
( 1 ) - ن . ك . نشريهء 289 م . آ . ا . ص 7 .