دهستان به خوشى آب و هوا و ميوههاى خوب نامبردار است ، ولى اينك رو به نابودى است ، ولى نام آن كهن است و سنگين و ما نيز بدان مىپردازيم .
واژهشناسى :
مارچه از دو جزء « مار + چه » تركيب شده است . « مار » بهطورىكه مىدانيم ( به نامواژهء كلماران ، مار و مارمار و امثال آنها در همين فرهنگ مراجعه شود ) . تخفيفيافتهء كلمهء « مهر » است و با مار آن حيوان زهرناك ارتباط ندارد و ناپسند است كه نام آن جانور پليد را به روى محل سكونت بگذارند . به همين صورت تخفيف در نام ناموران بزرگ ايران از اين پيش ديده مىشود « آذرباد ماراسپنتان » - « آذرباد مهراسپنتان » و در اينجا نيز بىشك همان مقصود است و جزء دوم « چه » هم علامت تصغير است و نامواژه برمىگردد به اين صورت : مارچه - مهرچه يا مهر كوچك . بايد دانست كه در نواحى ديگر ايران نيز به همين صورت محلهايى نامبردار مىباشد از آن جمله مارچو ( اردستان ، نايين ) ، مارجوئيه ( نايين ) ، مارچويه ( اردستان ) و مارچى ( اصفهان ) و بسيارى ديگر . « 1 »
نامواژههاى بسيار ديگر نيز با كلمهء « مار » تركيب شده و در اطراف ايران نام امكنهء بسيار قرار گرفته است از آن جمله خود « مار » در اصفهان ، ماراب ( باختران ) ، مارام ( بندرعباس ) ، ماران ( جيرفت ) و بسيارى ديگر و همهء اينها نشانى از تعلق خاطر ايرانيان كهن به واژهء « مهر » بوده است .
مارچى
M rc ? i
مارچى ديهى است از بخش كوهپايه ، دهستان هرند كه در سال 1345 جمعيت آن 62 نفر بوده است . « 2 » بنابراين ديهى است كوچك و مىدانيم كه ناحيت رودشت از اين پيش آبادتر بوده است و ديههاى بسيار قديمى آن با يك نحوهء تمدن كهن هماكنون اين معنا را روشن مىسازد . مثل اينكه آب رودخانهء زايندهرود در سوابق ايام بيشتر در شرق اصفهان مورد استفاده بوده است ، چونكه سرزمينهاى وسيع و رسى و حاصلخيز در آنجا بيشتر بوده است . هرچه استفاده از آب در بالاتر ( غرب ) بيشتر شده ، تمدن و زراعت اين ناحيه كمتر شده و ديهها كوچكتر و ديههاى بزرگ خراب شده است ، و الا زمين زراعتى وسيع و
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ذيل همين نامواژه .
( 2 ) - در سال 1375 جمعيت آن 139 نفر شده است .