تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
اللّه ، مطاع [ 1 ] و ممتثل [ 1 ] گشت به حكم « 1 » آنك بنده را تربيت پارس بوده است ، اگر چه بلخى نژادست و تقدير [ 2 ] معاملات و قانون آن ، به ابتداء اين دولت قاهره - ثبّتها [ 3 ] اللّه - چون ركن الدوله خمارتگين [ 4 ] را به پارس فرستاد ، جدّ بنده ، بسته است [ 5 ] و اين مجموعه را به حسب حال ، تأليف كرد ، بر طريق اختصار [ 6 ] و ايجاز و با آنك بنده آن احوال شناخته است و نيز انساب و تواريخ ملوك و پادشاهان از عهد گيومرث تا آخر وقت به تحقيق دانسته و اخبار ايشان چنانك بر آن اعتماد باشد ، خوانده ، درين مجموعه ، فصلى مختصر افزود . اما يعلم [ 7 ] اللّه ، كى گشايش طبع و قريحه بنده ، اندرين تأليف و نگاه داشت ترتيب آن ، از آن در - خواست لطيف و املاء شافى بود ، كى خداوند عالم - خلّد اللّه ملكه - در آن فرمان عالى ، به خطّ شريف - زاده اللّه شرفا - فرموده بود ، چه صورت نبندد كى هيچ حكيمى ، چندان نكت پر معنى ، در پرسيدن حال ولايتى ، ايراد تواند كردن يا مانند آن دقايق ، چنان مختصر و خوب نگاه داند داشتن و دانايان گفته‌اند همچنان كى در نظم ، طبع شاعر از معانى ممدوح گشايد ، امّا اين طبع كاتب ، از « 2 » املاء و درخواست مخدوم گشايد ، امّا اين ، تأييد آسمانى و فّريزدانى و عنايت ربّانى است كى مددهاء نور آن به نفس شريف و خرد روشن و خاطر [ 3 ] اعلى سلطانى شاهنشاهى - ضاعف اللّه انواره [ 8 ] - [ 4
f
] مىپيوندد تا هر چه بر انديشهء
شرح
[ 1 ] . مطاع و ممتثل : اطاعت شده و فرمانبردارى گشته . مضمون كلام اين است كه درباره فارس و تاريخ و جغرافيا و رسوم آن . . . كتابى بنويسم . . . اطاعت و اجرا كردم . [ 2 ] . تقدير : اندازه گرفتن . مقياس كردن . [ 3 ] . جمله دعايى به معنى خداى آن را پايدار بداراد . [ 4 ] . يكى از هفت والى فارس از آغاز دولت سلجوقى . [ 5 ] . مقصود از بستن در اينجا به معنى رسيدگى به حساب و جمع‌بندى نهايى است كه ديگر چيزى بر آن افزوده يا از آن كاسته نشود . بستن حساب و خاتمه دادن به آن . [ 6 ] . استيفاء : شغل و وظيفه مستوفى كه حساب و تصفيه ماليات بود . ديوان استيفاء : اداره‌اى بود كه در آن مستوفيان به حسابها و مالياتهاى دولتى مردم مىپرداختند . ( معين ) . [ 7 ] . خدا مىداند . [ 8 ] . خداوند نورهاى آن را دو چندان كند .
هامش
( 1 ) .bp: و به حكم . ( 2 ) .B: ناخواناست .p: كاتبان . ( 2 ) .P: ندارد .