تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
[ 129
f
] و آب‌هاء روان خوش دارد و جامع و منبر است آنجا . و آبادان است و آش [ 1 ] و طور [ 1 ] از حدود و نواحى بيضا [ 2 ] است . آباده [ 3 ] : شهركى است با قلعهء استوار . و هواء معتدل دارد و آب آن از فيض رود كر است و نزديك آن دريا كى « 1 » است و انگور بسيار خيزد و نزديك « 2 » ولايت حسويه است و آبادان است [ 4 ] « 3 » . خرّمه [ 5 ] : شهركى است خوش و هواء معتدل و آب روان و ميوه و غلّه بسيار و قلعه‌يى
شرح
[ 1 ] . آش به نظر مىرسد « آس » باشد كه لسترنج آن را نام ديگر « بدنجان » مىداند ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 299 ) . ابن حوقل مىنويسد از قريه عبد الرحمن تا قريه آس 6 فرسخ است و از آس تا شهر صاهك 8 فرسخ . ( صورة الارض ص 53 ) . [ 2 ] . فرصت الدوله مىنويسد : « در وسط بلوك جايى است كه آن را تل بيضا نامند ، آنجا شهر قديم بوده و در جايى ديگر ، دهى است موسوم به « مليان » به مسافتى دور از تل بيضاء . در آنجا نيز آثارى از آن شهر است ، معلوم مىشود كه شهر بسيار بزرگى بوده ولى اكنون به غير از تلهاى خاك چيزى ديگر مشاهده نمىشود . گويند شهر بيضا را گشتاسب ، بنا نهاده بود . ( ص 336 ، آثار عجم ) . در فارسنامه ناصرى بيضا خود به عنوان بلوكى مستقل ذكر شده است كه « ميانه شمال و مغرب شيراز است . درازى آن از « بورنجان » تا « كوشك » 8 فرسخ ، پهناى آن از قريه « چنچكلو » تا قريه « تنگ خياره » از سه فرسخ بيشتر ، محدود است از جانب مشرق به بلوك رامجرد و از سمت شمال باز به رامجرد و كام فيروز و از جانب مغرب به اردكان و از طرف جنوب به شيراز و اين بلوك را براى اين بيضا گويند كه لشكر عرب چون سپاه عجم را شكست داد ، بر كوهى كه مشرف به اين بلوك بود ، برفتند و قلعه و دهات آن را سفيد بديدند ، براى آن كه خاك اين صحرا مايل به سفيدى است آن را بيضا گفتند . . . ( ص 1270 تصحيح دكتر منصور رستگار فسايى ) . [ 3 ] . در حدود العالم آباده از شهر كهايى است كه كم مردم و با كشت و برز و بسيار نعمت است ( ص 135 ) . و در مسالك و ممالك : « آباده ديه عبد الرحمن باشد » . ( ص 98 ) و حمد الله مستوفى مىگويد : « چند ده چون سروستان و آباده . . . همه سردسير است ( ص 124 ) . لسترنج مىنويسد قريه عبد الرحمن كه به آن آباده نيز مىگفتند . اين شهر در ولايت برم واقع بود و خانه‌ها و كاخ‌هاى خوب داشت . قزوينى گويد : آب چاه‌هاى آن شهر كاسته نمىشد و گاهى به اندازه‌اى بالا مىآمد كه از سر چاه بيرون مىريخت و سپس پايين مىرفت . و در زمان سلجوقيان آباده قلعه‌اى محكم داشت كه با آلات حرب و آب انبارهاى بزرگ مجهز بود . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 300 ) . [ 4 ] . درياچه‌اى . [ 5 ] . خرّمه : « امروزه آن را خرامه يا خرومه نامند » . ( مرحوم بهروزى ، ح 1 ص 163 فارسنامه ) . اصطخرى در
هامش
( 1 ) .p: دريا . ( 2 ) .B: نزديكى . ( 3 ) .p: « در آنجا » اضافه دارد .