جاى خويش كرده آيد .
كوه نفشت [ 1 ] ، كى كتاب زند ، كى زردشت آورد ، آنجا نهاده بود ، هم به نزديك اصطخر است .
رامجرد [ 2 ] : ناحيتى است بر كنار رود [ كر ] « 1 » و بندى بر آب اين رود كرده بودند ، از قديم باز ، كى آب اين ناحيت مىداد و به روزگار فتور خراب شده بود و ناحيت را مجرد ، مختلّ گشته ، اكنون اتابك چاولى آن بند را عمارت كرد و ناحيت آبادان شد و آن را « فخرستان » نام نهاد و هواء اين ناحيت ، سردسير معتدل است و غلّه بوم است و ريعى عظيم دارد و ميوه نباشد .
شرح
[ 1 ] . همان « كوه نبشت » است . كوهى كه بر آن نوشتهاند سنگ نبشتهها ، شادروان استاد على سامى مرقوم فرمودهاند :
« نويسنده معتقد است كه دژ نبشت ، جايى است كه اوراق مذهبى در زمان هخامنشيان در آنجا نگهدارى مىشد و تنسر و هيربدان هيربد زمان اردشير ، ضمن كاغذ خود به پادشاه طبرستان به اين عبارت « ميدانى كه اسكندر ، كتاب دين ما ، دوازده هزار پوست گاو به استخر بسوخت » ، بدان اشاره كرد است . و در ارداويرافنامه به اين مضمون :
« زند اوستا كه در روى پوستهاى گاو به خط زر نوشته شده بود ، در استخر پايكان بود ، در دفتر خانه ، اهريمن پتياره شوم ، اسكندر بدكنش را بر آن داشت تا آن را بسوزاند » . يا در دينكرد به اين طور : « داراى دارايان همه اوستا و زند را چنان كه زردهشت از هرمز پذيرفته بود ، نوشته و دو پچم ( نسخه ) يكى به گنج شايگان و يكى به دز نبشت فرمود نگاهداشتن . » ، در جوار تخت جمشيد نگاهدارى مىشد كه به همراه حريق سال 331 پيش از ميلاد يكسره بسوخت و نابود گرديد و ارتباطى به كعبه زردشت ندارد . . . » ( ص 43 ، جلد اول ، تمدن ساسانى ) . بعضى نر كوه نفشت را صورت ديگرى از كوه نقش گرفتهاند : « تصور مىرود تحريفى روى داده باشد و كوه نقشت باشد يعنى كوهى كه داراى نقوش است و اين حدس را توضيحى كه خود ابن بلخى بعد از كوه نقشت مىدهد : « كى همه صورتها و كندهگريها از سنگ خارا كرده و آثار عجيب اندر آن بود . . . » تأييد و تا حدى مسلم مىسازد . . . » . ( همانجا ص 44 ) .
[ 2 ] . در اصل رامگرد . . . از سردسيرات فارس ، در جانب شمال شيراز است . در ازاى آن از « حسن آباد » تا قريه « بيزدان » 8 فرسنگ ، پهناى آن از « اسفدران » تا « نگارستان » 4 فرسخ . محدود است از جانب مشرق به بلوك مرودشت و از شمال به بلوك مايين و ابرج و از مغرب به بلوك كامفيروز و بيضا و از سمت جنوب به حومه شيراز . . . آبش از رودخانه كامفيروز است . در زمان قديم در جانب سرگاه اين بلوك ، بندى بسته بودند بعد از خرابى آن ، امير جلال الدين اتابك چاولى ، از امراى دولت سلطان آلب ارسلان سلجوقى در حدود 500 و اند اين بند را تعميرى لايق نمود . . . » ( فارسنامه ناصرى ، به تصحيح دكتر رستگار فسايى ، ص 1343 ) .
هامش
( 1 ) .BP: ندارد .