تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
براق [ 1 ] برآورده ، صورت براق چنين كرده است « 1 » كى : رويش به روى آدميان ماند با ريش و جعد و تاج بر سر نهاده و اندام و چهار دست و پاى او همچنان گاو و دنبال او همچون دنب [ 2 ] گاو و پس [ 127
f
] بر اين همه ستون‌ها ، بنا كرده بوده است و اثر آن بناها ، نمانده است امّا كودهاء [ 3 ] گل ، كنند و شويند و در ميان آن ، توتياء [ 4 ] هندى ، يابند كى داروى چشم را شايد ، و كس نداند كى آن چگونه در ميان گل آميخته شده است . و هر كجا صورت جمشيد به كنده‌گرى كرده‌اند ، مردى بوده است قوى ، كشيده ريش ، و نيكو روى و جعد موى [ 5 ] . و در بعضى جاىها « 2 » صورت او كرده است و « 3 » چنان است كى روى در آفتاب دارد و به يك دست عصايى گرفته است و به يك دست مجمره‌يى دارد و بخور مى سوزد [ 5 ] و آفتاب را مىپرستد . « 4 » و بر بعضى جاىها « 5 » صورت او كرده است كى به دست چپ ، گردن شيرى يا « 6 » سر گورى يا « 6 » سرون « 7 » كرگدنى به دست گرفته است و به دست راست ، خنجرى و در اشكم آن شير يا كرگدن زده . و در آن كوه گرماوه كنده است در سنگ خارا با حوض‌هاء و پيوسته گرم باشد و آبى گرم از ديوار و سقف آن مىزايد [ 6 ] و اين دليل
شرح
[ 1 ] . در نزهة القلوب آمده است كه : « . . . بر آنجا هر يك صورت براق مصطفى ( 3 ) كرده‌اند ، رويش به شكل آدمى با ريش مجعّد و تاج بر سر و دست و پا و دم بر صفت گاو و صورت جمشيد به شكل سخت زيبا كرده بودند . . . ) . ( ص 121 ) . [ 2 ] . دمب و دم . [ 3 ] . توده ، پشته ، خرمن . [ 4 ] . سرمه . [ 5 ] . مقصود با رعام شاهى خشايار شاست كه شاه بر تخت نشسته است و عصايى در دست دارد . . . [ 6 ] . در نزهة القلوب آمده است : « . . . در آن كوه ، گرمابه‌يى از سنگ كنده‌اند چنان كه آب گرمش از چشمه زاينده است و به آتش محتاج نمىشد و بر سر آن كوه دخمه‌هايى عظيم بوده است كه عوام آن را « زندان باد »
هامش
( 1 ) . : برآورده است . ( 2 ) .P: اضافه دارد : كه . ( 3 ) .P: ندارد . ( 4 ) .B: برستند ،P: برستيد . ( 5 ) .P: اضافه دارد : كه . ( 6 ) .B: « سر گورى يا » را ندارد . ( 7 ) .B: « سرون كورى »P: ندارد .