است بر آنك چشمه گاه گوگرد بوده است و بر سر كوه دخمههاء عظيم كرده است و عوامّ آن را « زندان باد » مىخوانند .
و اين ناحيت مرودشت بعضى در ميان اصطخر ، محلّتهاء شهر بوده است و بيشترين ، بستانهاء سراى جمشيد بوده است ،
و رود پرواب [ 1 ] ، رودى است معروف كى به اصطخر و مرودشت آيد . آبى خوش و گواراست و هواء اصطخر ، سردسيرست ، معتدل مانند هواء اصفهان و اين اصطخر به ابتداء اسلام چون بگشادند ، يك دو بار غدر كردند و پس قتل عظيم رفت چنانك شرح داده آمده است به اوّل كتاب و خراب شد و بعد از آن به آخر عهد با كاليجار ، [ 2 ] وزيرى [ 3 ] بود و با يكى خلافى داشت و به ستيزهء آن كس برفت و امير قتلمش ، با لشكرى بآورد « 1 » [ 4 ] و باقى اصطخر بكندند و بغارتيدند و اكنون اصطخر ديهكى است [ 128
f
] كى در آنجا صد مرد باشند . و رود كر هم در ميان مرودشت مىآيد و منبع آن از كلّار است و درياء بختيگان « 2 » افتد [ 5 ] و صفت آن به
شرح
گفتندى . . . » ( ص 121 ) .
[ 1 ] . رود پرواب ( پلوار ) كه جغرافى نويسان عرب آن را « فرواب » و ايرانيان « پورواب » گويند . ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 298 ) .
[ 2 ] . « . . . نقل است كه شهر اصطخر تا بغايت معمور بود در عهد با كاليجار ، اميرى ظالم بود قتلمش ، نام آن را غارت كرده و خراب گردانيد . . . » . ( شيراز نامه ، ص 17 ) مدت سلطنت باكاليجار در خطه فارس چهار سال و شش ماه بود .
( شيراز نامه ، ص 37 ) .
[ 3 ] . در اول عهد سلطنت او ( با كاليجار ) ، ابو نصر وزير ، به واسطه خلافى كه در خاطر داشت قتلمش را به شيراز آورد و در نواحى فارس به قدم آن لشكر خرابى چند به ظهور پيوست . ( شيراز نامه ، ص 36 ) . در فارسنامه ناصرى آمده است :
در سال 436 امير باكاليجار پسر ابو شجاع سلطان الدوله پسر ابو نصر بهاء الدوله پسر امير فنا خسرو عضد الدوله ديلمى ، باز ماندگان شهر استخر را به شيراز بياورد و خرابههاى آن را هموار فرمود و در جاى آن كشتكار نمود پس اثر از آن شهر جز تخت جمشيد ، باقى نگذاشت و در همين سال ابو كاليجار بارويى برگرد شيراز كشيد . ( ص 902 ، فارسنامه ناصرى ، تصحيح دكتر رستگار فسايى ) .
[ 4 ] . بياورد .
[ 5 ] . به درياى بختگان مىريزد .
هامش
( 1 ) .P: برفت .
( 2 ) .B: بحيكان .P: بحكان .