تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
واحد از امپراتورى اسلام نوشته شده بود و چنين برمىآيد كه بر متن پاره‌اى از اين تك نگارىها مقدارى از دانش خود او نيز افزوده گشته است . البته پس از اختصار فراوان و تجديد نظم و ترتيب مقالات ، آنگاه به استنساخ تقريبا لفظ به لفظ آنها پرداخته و فصل‌هاى مختلف نزهة القلوب را پديد آورده است . يك مثال خوب براى نمودن اين روش در تأليف كردن كتابى جديد ، فصلى است كه در آن به توصيف ولايات فارس و شبانكاره پرداخته كه در حقيقت رونويسى كوتاه ولى خلاصه شده از فارسنامه است ، كتابى كه دو قرن قبل از روزگار حمد اللّه نوشته شده است و يك نسخه خطّى عالى از آن در موزهء بريتانيا ( بريتيش ميوزيوم ) محفوظ است . « نام مؤلف اين فارسنامه هنوز شناخته نيست ، امّا در ديباچهء خود مىنويسد كه جدّ او از مردم بلخ بود [ 1 ] و ابن بلخى لقب مناسبى است براى ناميدن مؤلف تا زمانى كه هويت وى بهتر ثابت گردد . [ 2 ] از دست نويس چنين برمىآيد كه نياى او ، ابن بلخى ( دوباره نام او ذكر شده است . ورقهاى 2 ب و 63 الف ) [ 3 ] ، مستوفى يا حسابدار ماليات فارس در حدود سال 92 [ 4 ] بوده است ، در حكمرانى اتابيك ركن الدّوله خمارتگين كه از طرف سلجوق سلطان بر كيارق 487 - 98 ( 1094 - 1104 ) پسر ملكشاه به
شرح
[ 1 ] . عبارت متن فارسنامه چنين است : « بنده . . . بلخى نژاد است » ( ص 3 - 2 . ) - م [ 2 ] . البته ضعف حافظه باعث شده است ، استاد براون پيشنهاد كند ( در كتابش به نام ادبيات فارسى در روزگار فرمانروايى مغول ، ص 99 ) : (Persian Literature under Tartar Dominion , P . 99) كه ابن بلخى را مىتوان همان ابو زيد احمد بن سهل البلخى دانست ( بروكلمان ، 1 . 229 ) كه كتاب او صور الاقاليم يكى از مآخذ مورد استفاده در نزهة القلوب بوده است . نام ابن بلخى را به مؤلف ما حمد اللّه داده است و نيز حاجى خليفه [ در كشف الظنون - 2 . ] ( چاپ فلوگل ، ج 4 ، 344 ، شماره 8681 ) كه اين يادداشت كوتاه را در آن مىدانيم كه چندان زياد نيست برگرفته از فارسنامه است . به جزئياتى كه آقاى لسترنج ذكر كرده است مىتوانم اين مطلب را بيفزايم كه طرح اصلى مؤلف شامل تاريخ عمومى اسلام از زمان پيامبر تا روزگار خود او بوده است ( نگاه كنيد به ص 112 ، س 19 به بعد ) امّا از آنجا كه اجراى چنين طرحى بر حجم كتاب بسى مىافزوده است ، او وعده مىدهد كه كتابى جداگانه دربارهء موضوع مورد بحث تأليف كند به صورتى كه مورد پسند حامى ملوكانه‌اش افتد . مدرك و شاهدى در دست نيست كه نشان دهد به تكميل اين كار كامياب شده باشد . [ 3 ] . نگاه كنيد به آنچه پس از اين خواهد آمد ، ص 3 ، س 6 به بعد و ص 118 س 18 به بعد .