تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
شطّ فرات . و پارس ، دار الملك اصلى بود و بلخ و مداين هم بر آن قاعدهء دار الملك اصلى [ 1 ] بودى و خزاين و ذخاير ، آنجا داشتندى و مايهء [ 2 ] لشكر ايران از آنجا خاستى .

كسرى هرمز انوشروان [ 3 ]

اين هرمز از دختر قاقم [ 4 ] خاقان ، آمده بود و در علم و عدل و هنرمندى به پدر اقتدا مىنمود و رعايا را نيكو داشتى ، امّا بزرگان را و مردم اصيل را نتوانستى ديد و پيوسته ، بزرگان را مىكشتى و مردم فرومايه را برمىكشيدى چنانك ، در مدّت پادشاهى ، سيزده هزار كس را از بزرگان كشته بود ، پس همگان از وى بترسيدند و دشمنان او را از اطراف جهان برمىآغاليدند ، [ 5 ] تا از همه جوانب خروج كردند ، و از جملهء ايشان ، خاقان شابه « 1 » [ 6 ] قصد خراسان كرد و نامه‌يى سوى هرمز ، كى
شرح
[ 1 ] . كاخهاى سلطنتى در دو طرف دجله بر پا بود و مشهورترين بنايى كه پادشاهان ساسانى ساختند قصرى است كه ايرانيان طاق كسرى يا ايوان كسرى مىنامند و مقر عادى انوشيروان بود و كاخ كسرى در مدائن از همه بناها بهتر و زيباتر بود . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 416 ) [ 2 ] . حقوق و مواجب . [ 3 ] . هرمز چهارم كه در سال 579 جانشين خسرو اول شد ، بيش از انوشيروان مستحق لقب عادل بود و بلعمى صراحة مىگويد « در عدالت از انوشيروان برتر بود » او به ضعفا و مظلومين خيرخواه و نسبت به بزرگان سخت‌گير بود و در همه اين منافع بغض و محبت ، دوستى و دشمنى به صورت عجيبى در هم آميخته است حس دادگرى او در حق رعيت ، فوق العاده بود ، اما عيب او آن بود كه مردمان بزرگ را خرد داشتى و حق ايشان نشناختى و درويشان و حقيران را برگزيدى و هر كس كه بر ضعيفى ستم كردى او را بكشتى تا به شمار در آمدى سيزده هزار تن از بزرگان و مهتران را كه بدين سبب كشته بود ، او در سياست تأسى پدر مىكرد ولى اعتدال پدر را نداشت ، در امر دين وسعت مشرب داشت و همين امر كينه و عداوت روحانيان زردشتى را به او متوجه مىساخت اما هرمز از طبقه اشراف و نجبا غفلت كرد و آنان بر او شوريدند و او را از تخت و زندگى محروم ساختند . رفتار هرمز با بهرام چوبين موجب فتنه‌اى مهم شد و بالاخره و ستهم و بندوى به كاخ سلطنتى درآمدند و هرمز را خلع كرده و به زندان انداختند و كور كردند و پسرش خسرو دوم كه بعد ملقب به ابرويز ( پيروز ) شد به سلطنت برداشتند . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 465 ) . [ 4 ] . مسعودى نام مادر هرمز را قاقم مىداند كه دختر خاقان بود اما ابن بلخى ، قاقم را نام خود خاقان مىداند . ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، 1096 ) . [ 5 ] . تحريك كردن و شوراندن . [ 6 ] . در شاهنامه « ساوه شاه » ( ر ك فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، ص 538 ) .
هامش
( 1 ) . مقايسه شود با ساسانيان ص 269 ج 1 .