تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
آثار او [ 1 ] كتابى تصنيف كرده‌اند و او را خود ، تصنيفات و وصايا است كى ، تامّل آن سخت مفيد باشد . و مدّت ملك او چهل و هفت سال و هفت ماه بود [ 2 ] و چون بيست سال از ملك او گذشته بود ، عبد اللّه بن عبد المطّلب پدر پيغمبر ما - صلوات اللّه عليه - را « 1 » ولادت بود و چون چهل و يك سال از ملك او گذشته بود ، مصطفى را - صلوات اللّه عليه - را « 1 » ولادت بود و آن روز كى ولادت پيغمبر - عليه السّلم - بود آتش همه آتشكد [ ه ] ها بمرد و دوازده كنگره از [ 97
f
] ايوان كسرى ، در افتاد و درياء ساوه خشك شد و چند نوادر ، پديد آمد ، انوشروان از آن سخت متفكّر شد و يكى بود نام او سطيح « 2 » كاهن كى هر چه از وى بپرسيدندى ، به زجر بگفتى ، كسرى او را بخواند و اين احوال با او بگفت و پرسيد كى چه تواند بودن ؟ سطيح گفت اين دليل است بر ولادت « 3 » پيغمبر عربى - عليه السّلم - و همه آتشكده‌ها را امّت او ، بكشد و ملك از خاندان پارسيان ببرند ، و گفت افتادن اين كنگره‌ها چيست ؟ گفت : به عدد هر يكى از آن ، فرزندى از آن شما پادشاهى كند پس برخيزد ، انوشروان با همه دلتنگى خرسند شد ، گفت چندين بطن به روزگار دراز برخيزد و فرمود تا منذر بن النعمن بن المنذر را ، ملكى عرب دادند و نواختها كرد و گفت تتّبع مى « 4 » كن تا اين كيست كى مىگويند پيغمبر
شرح
[ 1 ] . انوشيروان . [ 2 ] . كريستن سن سال مرگ او را 579 ميلادى مىداند و با توجه به اينكه مرگ قباد در سال 531 اتفاق افتاد همين تاريخ يا 48 سال درست است . فردوسى مىگويد كه او در 74 سالگى درگذشت .چو سال اندر آمد به هفتاد و چار * پر انديشهء مرگ شد شهريارجهان را همى كدخدايى بجست * كه پيراهن داد پوشد نخستهم آواز شد رايزن با دبير * نبشستند پس نامه‌اى بر حريردلاراى عهدى ز نوشين روان * به هرمزد نا سال خوردهء جوانفراوان بر آن عهد هر كس گريست * پس از عهد يك سال ديگر بزيستبرفت و بماند اين سخن يادگار * تو اين يادگارش به زنهار دار4467 / 314 / 8
هامش
( 1 ) .B: « را ندارد » . ( 2 ) .p: سطيخ .p: سطيج . ( 3 ) .B: ولايت . ( 4 ) .Bp: من .