شاپور بن شاپور
و چون اين پسر به پادشاهى بنشست ، سپاهى و رعيّت شاد شدند و سيرتى نيكو سپرد و بعد از پنج سال و نيم ، از ملك ، او ، در فسطاطى [ 1 ] نشسته بود و بر سر او افتاد و فرمان يافت ، و قومى گفتهاند كى خويشان او ، طناب آن ببريدند و بر سر او افتاد و گذشته شد . [ 2 ]
بهرام [ 3 ] بن شاپور ذى الأكتاف
و بعد از وى ، برادرش بهرام ، به پادشاهى نشست و او را از بهر آن كرمانشاه گفتندى ، كى به روزگار پدرش و برادرش ، كرمان ، او داشت و مردى بود به خويشتن مشغول و هرگز به تدبيرى مشغول نگشتى و قصّه برنخواندى و به مظالم ننشستى و چون فرمان يافت ، همه نام [ ه ] هاء [ 4 ] اطراف ديدند كى به دو رسيد و ملك او يازده سال بود .
شرح
پس از چهار سال سلطنت او را از كار بر كنار كردند . ( همانجا )
[ 1 ] . فسطاط ( به ضم يا كسر اول ) معرب بيزانسىphossatonاز لاتينىFossatumبه معنى خيمه ، سراپرده و جمع آن فساطيط است . ( معين )اگر ز اين مىنيارى گشت آگاه * مبر ز اينجا سوى فسطانيان راه( عطار )
[ 2 ] . فردوسى در اين باره سروده است :چو شد ساليان پنج با چاره ماه * بشد شاه روزى به نخچيرگاهستاره زدند از پى خوابگاه * چو چيزى بخورد و بياسود شاهبخفت او و از دشت برخاست باد * كه كس باد از آن سان ندارد به يادفرو برد ، چوب ستاره بكند * بزد بر سر شهريار بلندجهانجوى شاپور جنگى بمرد * كلاه كئى ديگرى را سپرد( 30 / 261 / 7 ) كريستن سن مدت پادشاهى او را در فاصله سالهاى 383 تا 388 ميلادى مىداند . ( ص 278 ايران در زمان ساسانيان ) .
[ 3 ] . كريستن سن فاصله پادشاهى او را كه همان بهرام چهارم است ، در سالهاى 388 تا 399 ميلادى مىداند ( همانجا ) اما فردوسى مدت پادشاهى او را چهارده سال مىگويد و شاپور را فرزند شاپور مىشناسد و مىگويد پس از يك بيمارى طولانى در جوانى بمرد و او را پنج دختر بود و پسرى نداشت پادشاهى را به برادر كهتر خود يزدگرد بزهكار واگذار كرد . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 198 ) ، اخبار الطوال مدت پادشاهى او را سيزده سال مىنويسد و مىگويد كه در شكارگاه تيرى به سوى او پرتاب شد و از پاى درآمد . ( ص 54 ) .
[ 4 ] . مجمل در اين باره مىنويسد : « مردى درشت بوده است و هيچ در قصه مردم ننگريد و چون بمرد نامهها كه از نواحىها آمده بودند ، در پادشاهى او ، همچنان به مهر نهاده بود و هيچ باك نيامدش از آن . به شكارگاه در ، از