رامهرمز [ 1 ] خوزستان و دسكرهيى « 1 » [ 2 ] كى در راه بغداد است و ديوار آن بر جاى است ، او بنا كرد .
بهرام بن هرمز بن شاپور
و چون بهرام باز [ 3 ] جاى پدر نشست ، از آنجا كى عصبيّت او بود ، در كيش ، حيلتهاء « 2 » تمام كرد « 2 » تا مانى زنديق را به دست آورد . قومى را از اتباع او كى در زندان بودند ، رها كرد و بنواخت و در سرّ ايشان را گفت مرا معلوم است كى مانى بر حقّ است اكنون شما را ببايد رفت و استمالت او كردن تا نزديك من آيد و من او را تقويت دهم و كيش او را آشكارا گردانم ، اين قوم رفتند و مانى را برين جمله گفتند و او بيامد و بهرام او را كرامت فرمود و يك چندى سخن او مىشنود تا او را گستاخ كرد و داعيان و اتباع او را بشناخت ، پس علما را جمع ، گرد آورد در سرّ و ايشان را گفت من اين سگ زنديق را به دست آوردم و اتباع او را بشناختم و مىخواهم كى همه را بردارم تا اين فتنه و فساد فرو نشيند ، امّا در عدل و پادشاهى نيست ، بىالزام حجة ، كسى را كشتن ، اكنون شما فردا بامداد با او مناظره كنيد و او را مقهور گردانيد تا من او را سياست كنم ، علما بر اين اتّفاق رفتند و بهرام [ 4 ] مرمانى
شرح
[ 1 ] . همان رام اورمزد است كه مانى را در آنجا كشتند . ( حدود العالم ص 138 ) .
[ 2 ] . دسكره : معرّب دسگره دستگرد به معنى قريه ، معبد نصارى ، زمين هموار ، بنايى مانند كوشك كه گرد خانه سازند . خانههايى كه در آنها وسائل عيش و طرب را فراهم كنند و جمع آن دساكر است . ( معين ) .
مجمل مىنويسد : اورمزد دسكرة الملك را بنا كرد . ( ص 64 ) كريستن سن مىنويسد : هرمز بانى شهر هرمز اردشير است كه آن را سوق الاهواز مىگفتند .
[ 3 ] . كريستن سن معتقد است كه بهرام اول پسر شاپور و برادر اومزد بود كه از 273 تا 276 ميلادى پادشاهى كرد .
( همانجا ص 252 ) .
[ 4 ] . اين بهرام بن هرمز مردى بود با كفايت و تدبير . . . مانى زنديق به ايام شاپور بيرون آمده بود و خلقى را به زندقه خواند . . . بهرام او را بگرفت و بكشت و پوست او را پر كاه كرد و بر در شهرستان [ در باب مانى ] بياويخت . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 195 ) .
هامش
( 1 ) .P: دستكره
( 2 ) .B: « تمام كرد » را ندارد .