تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
سرحدّ خوزستان پيوسته است . « 1 » « شاپور خواست » خوزستان ، اين « شاپور خواست » پهلوء الاشترست ، « جند شاپور خوزستان » و اصل نام اين « 2 » « انديو شاپور » [ 1 ] است و « انديو » ، پهلوى نام انطاكيه است يعنى اين شهرك انطاكيهء شاپور است و عرب لفظ آن گردانيده‌اند و « جنديشاپور » نويسند ، « شاد شاپور » از ميسان ، به روايتى گفته‌اند شادروان شوشتر او بست ، امّا درست‌تر آن است كى شاپور ذو الاكتاف بست ، و مدّت ملك او سى و يك سال و نيم بود . [ 2 ]
شرح
بلاش شاپور و پيروز شاپور . ( ص 64 ) فردوسى درباره آبادىهاى او مىگويد :يكى شارستان نام « شاپور گرد » * برآورد و پرداخت در روز ارديكى شارستان بود « آباد بوم » * بپرداخت بهر اسيران روميكى شارستان كرد در سيستان * در آنجاى بسيار خرما ستانبه پارس اندرون شارستان بلند * برآورد پاكيزه و سودمندكهن دژ به شهر نشابور كرد * كه گويند با داد شاپور كرديكى رود بد پهن در شوشتر * كه ماهى نكردى بر او برگذربر انوش را گفت گر هندسى * پلى ساز آنجا چنانچون رسىچو شد شه ، برانوش كرد آن تمام * پلى كرد بالا هزارانش گامچو شد پل تمام او ز ششتر برفت * سوى خان خود روى بنهاد تفت( 77 / 199 / 7 ) [ 1 ] . « اين نام در اصل ويه از انتبوه شاه پوهر يعنى شهرى بهتر از انطاكيه از شاپور » ( مجمل التواريخ ، ج 2 ص 64 ) . « و نهاد آن بر مثال عرصه شطرنج نهاده است ميان شهر اندر ، هشت راه اندر هشت و در آن وقت شطرنج نبود و ليكن شكلش بر آن سان است و اكنون خراب است » . ( همانجا ) . [ 2 ] . مجمل التواريخ پادشاهى او را سى سال و پانزده روز مىداند و فردوسى مىگويد :چو سى سال بگذشت بر سر دو ماه * پراگنده شد فرّ و اورنگ شاهبفرمود تا رفت پيش اورمزد * به دو گفت كاى چون گل اندر فرزد( 79 / 199 / 7 )همه پند من سر به سر ياد گير * چنان هم كه من دارم از اردشيربگفت اين و رنگ رخش زرد گشت * دل مرد برنا پر از درد گشت( 87 / 200 / 7 )
هامش
( 1 ) .P: « شاپور خواست خوزستان ، اين شاپور خواست پهلوء الاشتر است » را ندارد . ( 2 ) .P: اين نام .