هرمز [ 1 ] بن شاپور بن اردشير
و بعد از وى فرزند او هرمز به پادشاهى نشست و مانند جدّش بود به جمال و ارج و قوّت و عدل و علم . و در قمع زنديقان ، مبالغت نمود امّا مانى را به دست نتوانست آورد ، چه در اجل فسحت « 1 » نيافت و بيش از دو سال پادشاهى نكرد ، و اندر آن مدّت كى زيست بسيار آثار خوب پيدا [ 64
f
] آورد و از جمله آثار او « 2 » :
شرح
[ 1 ] . بنا بر شاهنامه ، هرمز از پيوند شاپور با دختر مهرك نوش زاد به جهان آمد ، اما شاپور تا هفت سال تولد او را از پدرش نهان مىداشت تا در شكارگاه با گستاخى پيش اردشير آمد و گفت :منم پور شاپور كو پور تست * ز فرزند مهرك نژاد درست( 271 / 170 / 7 ) اردشير شادمان گشت و اورمزد بياليد تا شاپور درگذشت و مردم را به دادگرى مژده داد و به شيوه پدر و تبار خود شاهى كرد اما چون در پيرى به پادشاهى رسيده بود ، بىآنكه مدّت درازى فرمانروايى كند ، درگذشت و پسرش بهرام به جاى او نشست . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 129 ) . « روايات تاريخى نشان مىدهد كه اورمزد ( هرمزد اول ) تنها يك سال 272 - 273 م . پادشاهى كرد و پيش از جلوس به پادشاهى از 252 م . حكومت خراسان و پادشاهى كوشان را داشت . ( همانجا ) طبرى و مجمل التواريخ مىنويسند : او فرمانروايى خراسان را داشت . . . فتنهگران براى شاپور خبر آوردند كه هرمز سپاه مىسازد كه پادشاهى از پدر بستاند ، هرمز دست خود ببريد و در سفطى پيش پدر فرستاد و گفت من عيبناك شدم و پادشاهى را نشايم تا شاه را بر من اين گمان نيفتد . ( مجمل ص 65 ، طبرى ترجمه فارسى ، ص 595 ) .
اورمزد : [ هرمزد ] در شاهنامهز شاهى بر او هيچ تاوان نبود * از آن بد ، كه عهدش فراوان نبودچو بنشست شاه اورمزد بزرگ * به آبشخور آمد همى ميش و گرگهمى رسم شاپور و شاه اردشير * همى داشت آن شاه دانش پذيرهمى راند با شرم و باداد كار * چنين تا برامد بر اين روزگاربگسترد كافور بر جاى مشك * گل و ارغوان شد به پاليز خشكنبود از جهان شاد بس روزگار * سرآمد بر آن دادگر شهريارجهاندار برزد يكى باد سرد * پس آن لعل رخسارگان كرد زرد( 89 / 206 / 7 )
هامش
( 1 ) .P: فتحت .
( 2 ) .B: ندارد .