تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
را خواند و گفت فردا علما حاضر خواهند آمدن ، بايد كى ساخته باشى ، مناظرهء ايشان را ، چون بازگشت در سرّ موكّل بر وى گماشت و روز ديگر علما را و او را به هم بنشاند و مناظره كردند و مانى مقهور شد و پرده از روى كار و مخرقهء او برخاست و رسوا شد - چه باطل كجا پاى حقّ ، دارد - [ 1 ] ؟ - پس ، از علما فتوى پرسيد كى با او چه بايد كرد ، گفتند : اگر اقرار آورد اين مذهب كى آورده است باطل است و از آن توبه كند ، قتل از وى برخيزد ، امّا زندان مخلّد ، [ 2 ] او را واجب آيد [ 65
f
] چنانك تا به مردن ار آنجا بيرون نيايد ، و اگر توبه نكند ، او را به عبرتى بايد كشت ، كى جهانيانرا بدآن اعتبار [ 3 ] ، باشد ، پس ، بهرام مانى را گفت ازين هر دو يكى را اختيار كن ، قتل اختيار كرد و توبه نكرد « 1 » ، آنگاه بهرام بفرمود تا پوست او بيرون كردند و به كاه بياگندند و اوّل كسى كى پوست او پر كاه كردند ، مانى زنديق بود و ازين جهت هر كى سر ملحدان و مقدم زنديقان باشد ، پوست او پر كاه كنند ، و چون او را هلاك كرد ، اتباع او را جمع كرد ، هر آنك از داعيان و سران ايشان بودند ، آنان را كى توبه مىكردند ، حبس مخلّدى فرمود ، و آنان را كى توبه نمىكردند و بر آن ضلالت اصرار مىنمودند ، بردار مىكرد و ديگران را كى غور زندقه نمىدانستند ، از سپاهيان و عوّام ، هر كى توبه مىكرد بفرمود تا رها مىكردند و آنان را كى توبه نمىكردند مىكشتند « 2 » و آن مادّت بريده شد ، الّا از ولايت صين كى هنوز مانده است - خداى - عزّ و جلّ - همه مخالفان دين و دولت را هلاك كناد بمنّه - و مدّت ملك او سه سال و سه ماه بود . [ 4 ]
شرح
[ 1 ] . باطل قدرت پايدارى در برابر حق ندارد . [ 2 ] . زندان ابد . [ 3 ] . عبرت و پند گرفتن . [ 4 ] . در شاهنامه آمده است :چو بهرام بنشست بر تخت زر * دل و مغز جوشان ز مرگ پدر
هامش
( 1 ) .B: كرد . ( 2 ) .B: « بفرمود تا آنان را كى توبه نمىكردند ، مىكشتند ، رها مىكردند » اضافه دارد .