بيشترين ، امان خواستند و به دو پيوستند و با اين همه ، يك سال ميان ايشان جنگ قايم بود ، او را حصار مىداد تا بعد از آن دو مرد همدانى [ 1 ] متّفق شدند و در ميان جنگ ، حربهيى ميان هر دو شانهء دارا فرو بردند و در لشكر اسكندر گريختند و در حال اسكندر بيامد و سر دارا بر زانوى خويش نهاد و سوگند خورد كى من اين نفرمودم و قتل تو نمىخواستم ، چه مقصود من آن بود تا ترا زنده به دست آرم و پس منّت بر تو نهم و به جاى خويش باز فرستم ، اكنون حاجت ، خواه ، دارا گفت سه حاجت دارم :
يكى آنك اين هر دو كشندهء مرا باز كشى ، دوم آنك دخترم روشنك [ 2 ] به زنى كنى ، و نيكو دارى سوم آنك بر خاندان و تخمهء ما جز آزادگان فرس را ، ولى نگردانى ، اسكندر در حال ، بفرمود تا آن هر دو مرد را بر دار كردند [ 3 ]
شرح
[ 1 ] . فردوسى آورده است :دو دستور بودش گرامى دو مرد * كه با او بدندى به دشت نبرديكى موبدى نام او ماهيار * دگر مرد را نام جانوسيارچو ديدند كان كار بىسود گشت * بلند اختر و نام دارا گذشتيكى با دگر گفت كاين شور بخت * از او دور شد افسر و تاج و تختببايد زدن دشنهيى بر برش * و گر تيغ هندى يكى بر سرشهمى رفت با او دو دستور اوى * كه دستور بودند و گنجور اوىيكى دشته بگرفت جانوسيار * بزد بر برو سينه شهريار( 320 / 399 / 6 )نگون شد سر نامبردار شاه * از او بازگشتند يكسر سپاهنظامى آنان را دو سرهنگ مىخواند :دو سرهنگ غدار چون پيل مست * بر آن پيلتن برگشادند دست( شرفنامه ص 214 )
[ 2 ] . در شاهنامه آمده است :نخستين چنين گفت كاى نامدار * بترس از جهانداور كردگارنگه كن به فرزند و پيوند من * به پوشيدگان خردمند منزمن پاكدل دختر من بخواه * بدارش به آرام بر پيشگاهكجا مادرش روشنك نام كرد * جهان را به دو شاد و پدرام كرد( 386 / 402 / 6 )
[ 3 ] .چو پردخت از دخمه ارجمند * ز بيرون بزد دارهاى بلنديكى دار بر نام جانوسيار * دگر همچنان از در ماهياردو بد خواه را زنده بر دار كرد * سر شاه كش مرد ، بيدار كرد( 397 / 403 / 6 )