تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
اعتماد بودندى و با فضل و معرفت . و وزيرى داشت عاقل با رأى و تدبير ، « رشتن » « 1 » نام ، و شهر دار بگرد « 2 » از پارس [ 1 ] دارا ، بكرد « 3 » و خندقى گرد بر گرد آن ساخته است كى آب آن مىزايد و قعر آن پديد نيست ، مدّت ملك او دوازده سال بود .

دارا [ 2 ] بن دارا بن بهمن

و چون داراى بزرگ ، گذشته شد ، ملك برين پسرش قرار گرفت ، و اين دارا بن دارا با وزير پدرش رشتن [ 3 ] كين ور بود به سبب آنك كودكى همزاد او بود ، بيرى « 4 » [ 4 ] نام و سخت دوست داشت او را و اين بيرى با وزير پدر بد بود و قصد او مى كرد ، پس وزير ، بيرى را زهر داد و بكشت و دارا بن دارا از آن حال ، خبر يافت و آن كينه در دل بگرفت و وزير پدرش از وى نفور شد و مستشعر [ 5 ] ، و در باطن با اسكندر رومى يكى شد و او را بعث [ 6 ] كرد ، بر قصد دارا بن دارا ، و سبب وهن كار دارا ، تخليط [ 7 ] آن وزير بود و دارا بن دارا وزارت [ 56
f
] خويش به برادر پيرى داد و مردى بىمعرفت و ظالم بود و دارا بن دارا ، بدخو بودى [ 8 ] و اين وزير او در حقّ سپاهى و رعيّت بد رأيى كردى تا چند كس از معروفان لشكر خويش [ را ] بكشت و از اعيان ، مصادره ستد و همگان از وى ملول شدند ، چون اسكندر رومى بيامد ،
شرح
[ 1 ] . بلعمى مىنويسد : داراب در فارس نشست و آنجا شهرى بنا كرد و نام آن داراب كرد و آن شهر امروز آبادان است و بناى فارس را هم او بنا كرد . ( همانجا ص 378 ) . [ 2 ] . داراى اصغر يا كهتر . [ 3 ] . در متون ديگر اين نام « ورشتين » هم آمده است . [ 4 ] . اين نام در طبرى هم روشن نيست و در بعضى كتاب‌ها « پيرى » است . [ 5 ] . پنهان دارنده ترس و بيم در دل . [ 6 ] . برانگيخت . [ 7 ] . دروغ آميزى و دو به هم زنى . [ 8 ] . فردوسى نيز همين امر را يادآورى مىكند :يكى مرد بد تيز و برنا و تند * شده با زبان و دلش ، تيغ كُندبهر سو كه بد شاه و خود كامه‌اى * بفرمود چون خنجرى ، نامه‌يى( 12 / 382 / 6 )
هامش
( 1 ) . مقايسه شود با طبرى 16 / 692 / 1 [ در جاى ديگر رشتين ] . ( 2 ) . چنين است هر دو نسخه به جاى لفظ معمول دارابگرد . ( 3 ) .B: اضافه دارد : و شكل است . ( 4 ) . : مقايسه شود با طبرى 1 / 693 / 1
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 161 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى