من كشتم نه افراسياب . و گيو [ 1 ] بن جودرز را « 1 » مجهولوار [ 42
f
] بفرستاد تا تفحّص حال كيخسرو و مادرش را به دست آورد و از تركستان بگريزاند و رستم دستان با لشكرى عظيم بر سر حدّ ، بود ، پيش باز رفت و ايشان را بياورد و افراسياب لشكرها را فرستاد بر اثر ايشان ، امّا رستم دفع كرد و ايشان را بكشت و كيخسرو و مادرش را بياوردند و شادمانه شد و نشاطها و خرّمىها كردند و كيخسرو بالغ شده بود و با ورج و جمال و دانش و راى و مردمى تمام بود و پيش از آوردن كيخسرو ، سرگذشت كيكاوس آن بود كى چون در ملك متمكّن شد سر در عشرت و شرابخوارى و خلوتها ساختن فرو برد و به كام و شهوت راندن مشغول شد و سياست و تدبير ملك فرو گذاشت و از همه اطراف خوارج سر بر آوردند و مستولى شدند و كار بدان رسيد كى همه ساله او را به جنگ ايشان مشغول بايست بود و يك دفعه ، دست [ 2 ] او را بودى و يك دفعه ايشان را ، تا به عاقبت ، قصد « 2 » يمن كرد به حكم آنك ذو الاذعار بن ابرهه ذى « 3 » المنار كى در آن عهد ملك يمن بود ، دست درازىها مىكرد و كيكاوس خواست تا او را مالش دهد [ 3 ] و چون به حدود يمن رسيد ، ذو الاذعار با لشكرهاى بسيار پيش باز رفت و كيكاوس را بگرفت و لشكر را بغارتيد و شكستى عظيم بر ايشان آورد و قتل
شرح
به دو گفت من زاين نو آمد بسى * سخنها شنيدستم از هر كسىمدار ايدرش در ميان گروه * به نزد شبانان فرستش به كوه( 2406 / 367 / 2 )
[ 1 ] . ر ك گيو ، در فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 933 به بعد .
[ 2 ] . پيروزى و غلبه .
[ 3 ] . در شاهنامه داستان رفتن كاووس به هاماران و ازدواج او با سودابه ، در يك داستان آمده است و نام پادشاه يمن در شاهنامه ذكر نشده است . ولى بلعمى او را « حمير بن قحطان » و ثعالبى « ذو الاذعار بن ذى المنار الرائش الحميرى » و مسعودى « شمر بن فريقس » مىخوانند و استاد صفا ، شمر را ترجيح مىدهند . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 616 ) .
هامش
( 1 ) .p: جودر اصفهانى را . درB: « اصفهانى » زير خط آمده است .
( 2 ) .B: به قصد .
( 3 ) .B: بن ذى .p: بن ذو .