است « 1 » امّا ملك پارسيان كشيدند به قول اصحاب تواريخ ، كى روايت كردهاند - و اللّه اعلم - و موافق سليمان بودند « 2 » مدّت زندگانى سليمان - عليه السلم - « 2 »
كيكاوس بن كيابنه « 3 » بن كيقباد
و بعد از كيقباد ، نبيرهء او كيكاوس بن كيابنه « 3 » بن كيقباد پادشاهى بگرفت [ 1 ] و مقام به بلخ كرد [ 2 ] از بهر دفع ترك و هيچ كس را كى به دشمنى شناخت ، زنده نگذاشت و در زمين بابل بنايى عظيم بلند فرمود [ 3 ] و آن بنا تلّ
شرح
[ 1 ] .چو كاووس بگرفت گاه پدر * مر او را جهان بنده شد سر به سرز هر گونهاى گنج آگنده ديد * جهان سر به سر پيش خود بنده ديدهمان تخت و هم طوق و هم گوشوار * همان تاج زرين ، زبرجد نگارهمان تازى اسپان آگنده يال * به گيتى ندانست خود را همال( شاهنامه 14 / 4 / 2 ، خالقى مطلق )
[ 2 ] .بيامد سوى پارس كاووس كى * جهانى به شادى تو افگنديىفرستاد هر سو يكى پهلوان * جهاندار و بيدار و روشن روانبه مرو و نشابور و بلخ و هرى * فرستاد بر هر سوى لشكرى( شاهنامه / 93 / 2 ، خالقى مطلق )
[ 3 ] . بلعمى نام اين بنا را « كى كرد » گفته است ولى در شاهنامه نامى ندارد . . . :يكى جاى كرد اندر البرز كوه * كه ديو اندر آن رنجها شد ستوهبفرمود تا سنگ خارا كنند * دو خانه پر از دانه اندر كنندبياراست آخُر به سنگ اندرون * ز پولاد ميخ و ز خارا ، ستونببستند اسبان جنگى در اوى * هم استر عمارى كش راهجوىدو خانه دگر ز آبگينه بساخت * زبرجد به هر جايش اندر نشاختدر او ساخت جاى خرام و خورش * كه باشد از آن خوردنى پرورشدو خانه ز بهر سليح نبرد * بفرمود كز سيم پالوده ، كرديكى كاخ زرين ز بهر نشست * برآورد بالاش داده دو شستبر ايوانش ياقوت برده به كار * ز پيروزه كرده بر او بر ، نگارچن آن جايگه ساخت بر خط راست * كه روزش نيفزود هرگز نه كاستنبودى در او تير پيدا زدى * هوا عنبرين بود و بارانش مى
هامش
( 1 ) .p: كرده آمده است .
( 2 ) .p: « مدت زندگانى سليمان عليه السّلم » را ندارد .
( 3 ) .p: كيانيّه .